regicide

[ایالات متحده]/'redʒɪsaɪd/
[بریتانیا]/'rɛdʒɪsaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که یک پادشاه را می‌کشد؛ عمل کشتن یک پادشاه

جملات نمونه

The regicide of the king shocked the entire nation.

قتل شاه باعث حیرت و شوک در سراسر کشور شد.

The plot to commit regicide was uncovered by the authorities.

طرح قتل شاه توسط مقامات کشف شد.

Regicide is considered a grave crime in many countries.

قتل شاه در بسیاری از کشورها به عنوان یک جرم جدی در نظر گرفته می شود.

The assassin was arrested and charged with regicide.

قاتل دستگیر و به اتهام قتل شاه بازداشت شد.

Historically, regicide was a common method of political change.

در طول تاریخ، قتل شاه یک روش رایج برای تغییرات سیاسی بوده است.

The regicide led to a period of instability in the kingdom.

قتل شاه منجر به دوره ای از ناپایداری در پادشاهی شد.

Conspiracy theories about regicide still circulate among the public.

نظریه های توطئه ای در مورد قتل شاه هنوز در بین مردم منتشر می شود.

The regicide was carried out by a group of rebels seeking revolution.

قتل شاه توسط گروهی از شورشیان که به دنبال انقلاب بودند انجام شد.

The historical regicide sparked a series of uprisings across the country.

قتل شاه تاریخی باعث ایجاد سلسله ای از شورش ها در سراسر کشور شد.

The regicide was condemned by neighboring kingdoms as an act of treason.

قتل شاه توسط پادشاهی های همسایه به عنوان یک عمل خیانت محکوم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید