reignited

[ایالات متحده]/riːˈɪɡnaɪtɪd/
[بریتانیا]/riːˈɪɡnaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره یا تازه روشن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reignited passion

شور دوباره شعله‌ور شده

reignited interest

بازگشت علاقه

reignited hope

احیای امید

reignited debate

بازگشت بحث

reignited conflict

احیای منازعه

reignited rivalry

بازگشت رقابت

reignited enthusiasm

بازگشت اشتیاق

reignited friendship

احیای دوستی

reignited creativity

بازگشت خلاقیت

reignited love

بازگشت عشق

جملات نمونه

the debate reignited interest in environmental issues.

بحث مجدداً علاقه به مسائل زیست‌محیطی را زنده کرد.

her speech reignited the passion for community service.

سخنرانی او شور و اشتیاق به خدمات اجتماعی را دوباره زنده کرد.

the documentary reignited discussions about climate change.

فیلم مستند بحث درباره تغییرات آب و هوایی را دوباره زنده کرد.

the artist's new album reignited his career.

آلبوم جدید هنرمند باعث تجدید حیات حرفه او شد.

the news reignited fears about the economy.

این خبر ترس‌ها در مورد اقتصاد را دوباره زنده کرد.

her return to the team reignited hopes for a championship.

بازگشت او به تیم، امیدواری به کسب قهرمانی را دوباره زنده کرد.

the scandal reignited public outrage.

این رسوایی خشم عمومی را دوباره زنده کرد.

the project was reignited after securing new funding.

این پروژه پس از تأمین بودجه جدید دوباره زنده شد.

the festival reignited local traditions and culture.

این جشنواره سنت‌ها و فرهنگ محلی را دوباره زنده کرد.

the conversation reignited old memories.

این گفتگو خاطرات قدیمی را دوباره زنده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید