reignited passion
شور دوباره شعلهور شده
reignited interest
بازگشت علاقه
reignited hope
احیای امید
reignited debate
بازگشت بحث
reignited conflict
احیای منازعه
reignited rivalry
بازگشت رقابت
reignited enthusiasm
بازگشت اشتیاق
reignited friendship
احیای دوستی
reignited creativity
بازگشت خلاقیت
reignited love
بازگشت عشق
the debate reignited interest in environmental issues.
بحث مجدداً علاقه به مسائل زیستمحیطی را زنده کرد.
her speech reignited the passion for community service.
سخنرانی او شور و اشتیاق به خدمات اجتماعی را دوباره زنده کرد.
the documentary reignited discussions about climate change.
فیلم مستند بحث درباره تغییرات آب و هوایی را دوباره زنده کرد.
the artist's new album reignited his career.
آلبوم جدید هنرمند باعث تجدید حیات حرفه او شد.
the news reignited fears about the economy.
این خبر ترسها در مورد اقتصاد را دوباره زنده کرد.
her return to the team reignited hopes for a championship.
بازگشت او به تیم، امیدواری به کسب قهرمانی را دوباره زنده کرد.
the scandal reignited public outrage.
این رسوایی خشم عمومی را دوباره زنده کرد.
the project was reignited after securing new funding.
این پروژه پس از تأمین بودجه جدید دوباره زنده شد.
the festival reignited local traditions and culture.
این جشنواره سنتها و فرهنگ محلی را دوباره زنده کرد.
the conversation reignited old memories.
این گفتگو خاطرات قدیمی را دوباره زنده کرد.
reignited passion
شور دوباره شعلهور شده
reignited interest
بازگشت علاقه
reignited hope
احیای امید
reignited debate
بازگشت بحث
reignited conflict
احیای منازعه
reignited rivalry
بازگشت رقابت
reignited enthusiasm
بازگشت اشتیاق
reignited friendship
احیای دوستی
reignited creativity
بازگشت خلاقیت
reignited love
بازگشت عشق
the debate reignited interest in environmental issues.
بحث مجدداً علاقه به مسائل زیستمحیطی را زنده کرد.
her speech reignited the passion for community service.
سخنرانی او شور و اشتیاق به خدمات اجتماعی را دوباره زنده کرد.
the documentary reignited discussions about climate change.
فیلم مستند بحث درباره تغییرات آب و هوایی را دوباره زنده کرد.
the artist's new album reignited his career.
آلبوم جدید هنرمند باعث تجدید حیات حرفه او شد.
the news reignited fears about the economy.
این خبر ترسها در مورد اقتصاد را دوباره زنده کرد.
her return to the team reignited hopes for a championship.
بازگشت او به تیم، امیدواری به کسب قهرمانی را دوباره زنده کرد.
the scandal reignited public outrage.
این رسوایی خشم عمومی را دوباره زنده کرد.
the project was reignited after securing new funding.
این پروژه پس از تأمین بودجه جدید دوباره زنده شد.
the festival reignited local traditions and culture.
این جشنواره سنتها و فرهنگ محلی را دوباره زنده کرد.
the conversation reignited old memories.
این گفتگو خاطرات قدیمی را دوباره زنده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید