relapsed

[ایالات متحده]/rɪˈlæpst/
[بریتانیا]/rɪˈlæpst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به حالت قبلی بازگشتن، به ویژه پس از یک دوره بهبود

عبارات و ترکیب‌ها

relapsed patient

بیمار عود کرده

relapsed condition

وضعیت عود کرده

relapsed disease

بیماری عود کرده

relapsed symptoms

علائم عود کرده

relapsed case

موارد عود کرده

relapsed cancer

سرطان عود کرده

relapsed addiction

اعتیاد عود کرده

relapsed behavior

رفتار عود کرده

relapsed episode

دوره‌ی عود

relapsed treatment

درمان عود

جملات نمونه

he relapsed after several months of sobriety.

او پس از چند ماه پاکی دچار عود شد.

she was disappointed when he relapsed into old habits.

او ناامید شد وقتی که او دوباره به عادت‌های قدیمی روی آورد.

the doctor warned him that he might relapse.

پزشک به او هشدار داد که ممکن است دچار عود شود.

he felt ashamed after he relapsed during the holidays.

او پس از اینکه در تعطیلات دچار عود شد، احساس شرمندگی کرد.

it’s important to recognize the signs of a potential relapse.

تشخیص نشانه‌های احتمالی عود مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید