remotor

[ایالات متحده]/ˌriːˈməʊtə/
[بریتانیا]/ˌriːˈmoʊtər/

ترجمه

n. عضله‌ای که در حرکت یک اندام کمک می‌کند
Word Forms
جمعremotors

عبارات و ترکیب‌ها

remotor system

سیستم ریموتور

remotor function

تابع ریموتور

remotor process

فرآیند ریموتور

remotor device

دستگاه ریموتور

remotor setup

راه اندازی ریموتور

remotor configuration

پیکربندی ریموتور

remotor application

برنامه ریموتور

remotor module

ماژول ریموتور

remotor service

سرویس ریموتور

remotor update

به روز رسانی ریموتور

جملات نمونه

we need to remotor the old car to make it run smoothly.

ما نیاز داریم ماشین قدیمی را دوباره موتور کنیم تا به خوبی کار کند.

after the remotor, the machine worked like new.

پس از موتور مجدد، دستگاه مانند نو کار می‌کرد.

he decided to remotor his boat for better performance.

او تصمیم گرفت قایق خود را برای عملکرد بهتر دوباره موتور کند.

remotoring can extend the life of your appliances.

دوباره موتور کردن می‌تواند عمر لوازم خانگی شما را افزایش دهد.

they plan to remotor the generator to increase its efficiency.

آنها قصد دارند ژنراتور را دوباره موتور کنند تا کارایی آن را افزایش دهند.

it's cost-effective to remotor rather than buy a new device.

خریدن یک دستگاه جدید به جای دوباره موتور کردن مقرون به صرفه‌تر است.

she learned how to remotor various types of machinery.

او یاد گرفت که چگونه انواع مختلف ماشین‌آلات را دوباره موتور کند.

remotoring the fan improved its airflow significantly.

دوباره موتور کردن فن باعث بهبود جریان هوا به طور قابل توجهی شد.

he specializes in remotoring electric vehicles.

او در موتور مجدد وسایل نقلیه الکتریکی تخصص دارد.

they hired a technician to remotor the old equipment.

آنها یک تکنسین استخدام کردند تا تجهیزات قدیمی را دوباره موتور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید