replying

[ایالات متحده]/rɪˈplaɪɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈplaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل پاسخ دادن یا جواب دادن؛ واکنش نشان دادن یا پاسخ دادن به چیزی؛ ارائه یک جواب یا دفاع در یک زمینه قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

replying quickly

پاسخ دادن به سرعت

replying promptly

پاسخ دادن به موقع

replying accurately

پاسخ دادن به طور دقیق

replying directly

پاسخ دادن به طور مستقیم

replying effectively

پاسخ دادن به طور موثر

replying formally

پاسخ دادن به صورت رسمی

replying politely

پاسخ دادن با احترام

replying instantly

پاسخ دادن به صورت آنی

replying thoroughly

پاسخ دادن به طور کامل

جملات نمونه

she is replying to the email right now.

او در حال حاضر به ایمیل پاسخ می‌دهد.

he enjoys replying to comments on his blog.

او از پاسخ دادن به نظرات در وبلاگ خود لذت می‌برد.

replying promptly can improve customer satisfaction.

پاسخگویی سریع می‌تواند رضایت مشتری را بهبود بخشد.

they are busy replying to messages from their friends.

آنها مشغول پاسخ دادن به پیام‌های دوستان خود هستند.

replying to inquiries is part of my job.

پاسخ دادن به درخواست‌ها بخشی از شغل من است.

she is known for replying with thoughtful insights.

او به خاطر پاسخ دادن با بینش‌های دقیق شناخته شده است.

replying in a professional manner is essential.

پاسخگویی به روشی حرفه‌ای ضروری است.

he spent the afternoon replying to customer feedback.

او بعد از ظهر را به پاسخ دادن به بازخورد مشتریان گذراند.

replying late can lead to misunderstandings.

پاسخگویی دیر هنگام می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she prefers replying in person rather than online.

او ترجیح می‌دهد شخصاً به جای آنلاین پاسخ دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید