resided

[ایالات متحده]/rɪˈzaɪdɪd/
[بریتانیا]/rɪˈzaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان خاص زندگی کردن؛ مستقر شدن یا خود را مستقر کردن؛ مستقر بودن یا بر اساس بودن؛ متعلق بودن یا بخشی از بودن

عبارات و ترکیب‌ها

resided here

در اینجا زندگی کرد

resided abroad

در خارج از کشور زندگی کرد

resided permanently

به طور دائم زندگی کرد

resided locally

به طور محلی زندگی کرد

resided together

با هم زندگی کرد

resided previously

قبلاً زندگی کرد

resided peacefully

به صلح زندگی کرد

resided temporarily

به طور موقت زندگی کرد

resided elsewhere

در جای دیگری زندگی کرد

resided alone

تنها زندگی کرد

جملات نمونه

she resided in paris for five years.

او پنج سال در پاریس زندگی می‌کرد.

the family resided in a small town.

خانواده در یک شهر کوچک زندگی می‌کرد.

he resided with his grandparents during the summer.

او در طول تابستان با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کرد.

they have resided in the same house for decades.

آنها دهه‌ها در یک خانه زندگی کرده‌اند.

many artists have resided in this city.

بسیاری از هنرمندان در این شهر زندگی کرده‌اند.

she resided abroad for her studies.

او برای تحصیلات خود در خارج از کشور زندگی می‌کرد.

he resided in different countries throughout his career.

او در طول دوران حرفه‌ای خود در کشورهای مختلف زندگی می‌کرد.

the couple resided together before getting married.

زوج قبل از ازدواج با هم زندگی می‌کردند.

after the war, many families resided in temporary shelters.

پس از جنگ، بسیاری از خانواده‌ها در سرپناه‌های موقت زندگی می‌کردند.

she resided in a vibrant neighborhood full of life.

او در یک محله پر جنب و جوش و پر از زندگی زندگی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید