lived

[ایالات متحده]/lɪvd/
[بریتانیا]/lɪvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زندگی داشتن; داشتن کیفیت خاصی از زندگی

عبارات و ترکیب‌ها

lived happily

شاد زندگی کرد

lived alone

تنها زندگی کرد

lived well

خوب زندگی کرد

lived long

طولانی زندگی کرد

lived here

اینجا زندگی کرد

lived there

آنجا زندگی کرد

lived together

همراه زندگی کردند

lived free

آزاد زندگی کرد

lived life

زندگی کرد

lived dreams

در رویاها زندگی کرد

جملات نمونه

she lived a happy life in the countryside.

او یک زندگی شاد در روستا داشت.

they lived next door for many years.

آنها سال‌ها در خانه‌ی مجاور زندگی کردند.

he lived in paris before moving to london.

او قبل از نقل مکان به لندن در پاریس زندگی می‌کرد.

we lived through a difficult time together.

ما در کنار هم دوران سختی را پشت سر گذاشتیم.

she lived her dreams by traveling the world.

او با سفر در سراسر جهان، به دنبال رویاهایش رفت.

they lived in harmony with nature.

آنها در صلح و هماهنگی با طبیعت زندگی می‌کردند.

he lived a life full of adventure.

او زندگی پرماجراجویی داشت.

she lived to tell the tale of her experiences.

او زندگی کرد تا داستان تجربیاتش را تعریف کند.

we lived in a small town by the sea.

ما در یک شهر کوچک کنار دریا زندگی می‌کردیم.

he lived in a world of his own imagination.

او در دنیای تصورات خودش زندگی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید