residing

[ایالات متحده]/rɪˈzaɪdɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈzaɪdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان زندگی کردن; در یک مکان مستقر شدن; در یک مکان ایستاده بودن; به یک مکان تعلق داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

residing abroad

در خارج از کشور زندگی کردن

residing permanently

به طور دائم زندگی کردن

residing locally

به طور محلی زندگی کردن

residing together

با هم زندگی کردن

residing peacefully

به صلح زندگی کردن

residing temporarily

به طور موقت زندگی کردن

residing overseas

در خارج از کشور زندگی کردن

residing here

اینجا زندگی کردن

residing with family

با خانواده زندگی کردن

residing in comfort

در آسایش زندگی کردن

جملات نمونه

they are residing in a small town.

آنها در یک شهر کوچک زندگی می‌کنند.

she is currently residing abroad for her studies.

او در حال حاضر برای تحصیلات خود در خارج از کشور زندگی می‌کند.

many species are residing in the rainforest.

بسیاری از گونه‌ها در جنگل بارانی زندگی می‌کنند.

he is residing with his parents until he finds a job.

او تا زمانی که شغل پیدا کند با والدینش زندگی می‌کند.

they are residing in a luxury apartment downtown.

آنها در یک آپارتمان لوکس در مرکز شهر زندگی می‌کنند.

some refugees are residing in temporary shelters.

برخی از آوارگان در سرپناه های موقت زندگی می‌کنند.

she is residing in the city for the summer.

او برای تابستان در شهر زندگی می‌کند.

residents residing near the beach enjoy the ocean view.

ساکنان نزدیک ساحل از منظره اقیانوس لذت می‌برند.

he is residing in a historical building.

او در یک ساختمان تاریخی زندگی می‌کند.

they have been residing together for several years.

آنها سال‌هاست که با هم زندگی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید