abiding love
عشق پایدار
abiding faith
ایمان پایدار
abiding commitment
تعهد پایدار
an abiding love of music.
عشق پایدار به موسیقی
he had an abiding respect for her.
او احترام پایدار به او داشت.
Dad was a peaceful, law-abiding citizen.
باب یک شهروند صلحآمیز و قانونمدار بود.
I’m tired of your abiding complaints.
من از شکایتهای مداوم شما خسته شده ام.
He had an abiding love of the English countryside.
او عشق پایدار به حومه روستایی انگلیس داشت.
My abiding memory of our first meeting is of a girl too shy to talk.
حافظه پایدار من از اولین ملاقاتمان از دختری خجول برای صحبت کردن است.
barristers are privileged from arrest going to, coming from, and abiding in court.
وکلای دادگاه از دستگیری هنگام رفتن به، بازگشت از و حضور در دادگاه معاف هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید