abiding

[ایالات متحده]/ə'baɪdɪŋ/
[بریتانیا]/ə'baɪdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پایدار; دائمی; تغییر ناپذیر
v. پیروی کردن; تحمل کردن; به وجود آمدن ادامه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

abiding love

عشق پایدار

abiding faith

ایمان پایدار

abiding commitment

تعهد پایدار

جملات نمونه

an abiding love of music.

عشق پایدار به موسیقی

he had an abiding respect for her.

او احترام پایدار به او داشت.

Dad was a peaceful, law-abiding citizen.

باب یک شهروند صلح‌آمیز و قانونمدار بود.

I’m tired of your abiding complaints.

من از شکایت‌های مداوم شما خسته شده ام.

He had an abiding love of the English countryside.

او عشق پایدار به حومه روستایی انگلیس داشت.

My abiding memory of our first meeting is of a girl too shy to talk.

حافظه پایدار من از اولین ملاقاتمان از دختری خجول برای صحبت کردن است.

barristers are privileged from arrest going to, coming from, and abiding in court.

وکلای دادگاه از دستگیری هنگام رفتن به، بازگشت از و حضور در دادگاه معاف هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید