resolvent

[ایالات متحده]/rɪˈzɒlvənt/
[بریتانیا]/rɪˈzɑlvənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای قدرت حل کردن؛ باعث تجزیه شدن
n. حلال؛ روش حل؛ ماده تجزیه شده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

resolvent method

روش تحویل

resolvent equation

معادله تحویل

resolvent operator

عملگر تحویل

resolvent function

تابع تحویل

resolvent polynomial

چندجمله‌ای تحویل

resolvent identity

هویت تحویل

resolvent analysis

تجزیه و تحلیل تحویل

resolvent set

مجموعه تحویل

resolvent representation

بازنمایی تحویل

resolvent theory

نظریه تحویل

جملات نمونه

the mathematician found a resolvent to the complex equation.

محقق ریاضی یک حل‌کننده برای معادله پیچیده پیدا کرد.

we need a resolvent strategy to tackle this problem.

ما به یک استراتژی حل‌کننده برای مقابله با این مشکل نیاز داریم.

her resolvent nature helped her overcome challenges.

طبیعت حل‌کننده او به او کمک کرد تا بر چالش‌ها غلبه کند.

the team discussed various resolvents during the meeting.

تیم در طول جلسه به بررسی حل‌کننده‌های مختلف پرداخت.

finding a resolvent is crucial for our project’s success.

پیدا کردن یک حل‌کننده برای موفقیت پروژه ما بسیار مهم است.

he proposed a resolvent that everyone agreed with.

او یک حل‌کننده پیشنهاد کرد که همه با آن موافق بودند.

the resolvent of the equation was surprisingly simple.

حل‌کننده معادله به طرز شگفت‌انگیزی ساده بود.

in mathematics, a resolvent can simplify complex problems.

در ریاضیات، یک حل‌کننده می‌تواند مسائل پیچیده را ساده کند.

she is known for her resolvent approach to difficult situations.

او به دلیل رویکرد حل‌کننده خود در مواجهه با شرایط دشوار شناخته شده است.

the resolvent provided clarity to the confusing data.

حل‌کننده وضوحی را برای داده‌های گیج‌کننده فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید