restating

[ایالات متحده]/ˌriːˈsteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌriːˈsteɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را دوباره یا به طریقی متفاوت بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

restating the facts

بازگويش حقايق

restating the question

بازگويش سوال

restating the rules

بازگويش قوانین

restating the issue

بازگويش مسئله

restating the argument

بازگويش استدلال

restating the goals

بازگويش اهداف

restating the findings

بازگويش یافته‌ها

restating the proposal

بازگويش پیشنهاد

restating the conclusion

بازگويش نتیجه‌گیری

restating the terms

بازگويش شرایط

جملات نمونه

restating the main points can clarify the message.

بازگو کردن نکات اصلی می‌تواند پیام را روشن کند.

he is restating his argument to make it clearer.

او استدلال خود را برای واضح‌تر کردن آن بازگو می‌کند.

restating the question helped everyone understand better.

بازگو کردن سؤال به همه کمک کرد بهتر بفهمند.

she is restating the instructions for the group.

او دستورالعمل‌ها را برای گروه بازگو می‌کند.

restating your goals can help you stay focused.

بازگو کردن اهداف خود می‌تواند به شما کمک کند متمرکز بمانید.

the teacher is restating the lesson for the students.

معلم درس را برای دانش‌آموزان بازگو می‌کند.

restating the facts ensured everyone was on the same page.

بازگو کردن حقایق اطمینان حاصل کرد که همه در یک صفحه هستند.

he kept restating his position during the debate.

او به طور مداوم موضع خود را در طول بحث بازگو کرد.

restating the benefits can persuade more clients.

بازگو کردن مزایا می‌تواند مشتریان بیشتری را متقاعد کند.

by restating her feelings, she felt more understood.

با بازگو کردن احساسات خود، او احساس کرد بیشتر درک شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید