resulted

[ایالات متحده]/rɪˈzʌltɪd/
[بریتانیا]/rɪˈzʌltɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عنوان یک نتیجه اتفاق افتاد؛ منجر به شد؛ پس از آن رخ داد

عبارات و ترکیب‌ها

resulted in

به بار آورد

resulted from

ناشيء از

resulted directly

به طور مستقیم حاصل شد

resulted unexpectedly

ناگهانی حاصل شد

resulted successfully

با موفقیت حاصل شد

resulted primarily

در درجه اول حاصل شد

resulted later

بعداً حاصل شد

resulted ultimately

در نهایت حاصل شد

resulted similarly

به طور مشابه حاصل شد

resulted negatively

به صورت منفی حاصل شد

جملات نمونه

the experiment resulted in a significant breakthrough.

آزمایش منجر به یک پیشرفت قابل توجه شد.

his hard work resulted in a promotion.

تلاش زیاد او منجر به ارتقاء شد.

the storm resulted in widespread damage.

طوفان منجر به خسارت گسترده شد.

her decision resulted in unexpected consequences.

تصمیم او منجر به عواقب غیرمنتظره شد.

the new policy resulted in increased productivity.

سیاست جدید منجر به افزایش بهره‌وری شد.

the meeting resulted in a new strategy.

جلسه منجر به یک استراتژی جدید شد.

his actions resulted in a loss of trust.

اقدامات او منجر به از دست دادن اعتماد شد.

the investigation resulted in several arrests.

تحقیقات منجر به دستگیری چند نفر شد.

the changes in the law resulted in better protection for workers.

تغییرات در قانون منجر به حمایت بهتر از کارگران شد.

the feedback from customers resulted in product improvements.

بازخورد مشتریان منجر به بهبود محصولات شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید