retched

[ایالات متحده]/rɛtʃt/
[بریتانیا]/rɛtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته‌ی retch

عبارات و ترکیب‌ها

retched sound

صدای گوشخیز

retched cry

ناله گوشخیز

retched feeling

احساس گوشخیز

retched stomach

معده گوشخیز

retched voice

صدای گوشخیز

retched breath

نفس گوشخیز

retched moment

لحظه گوشخیز

retched experience

تجربه گوشخیز

retched expression

عبارت گوشخیز

retched noise

سر و صداي گوشخيز

جملات نمونه

he retched after eating the spoiled food.

او پس از خوردن غذای فاسد، حالش به هم خورد.

she retched violently during the car ride.

او در طول سفر با ماشین، به شدت حالش به هم خورد.

the smell was so bad that he retched.

بوی آنقدر بد بود که او حالش به هم خورد.

after the roller coaster, she retched from the motion sickness.

بعد از شهربازی، او به دلیل تهوع حرکت، حالش به هم خورد.

he retched at the sight of the gruesome accident.

او با دیدن صحنه تصادف وحشتناک، حالش به هم خورد.

the thought of eating insects made him retch.

فکر خوردن حشرات باعث شد او حالش به هم خورد.

she retched softly, trying to hold it back.

او به آرامی حالش به هم خورد و سعی کرد جلوی آن را بگیرد.

he couldn't help but retch at the foul odor.

او نتوانست جلوی حال به هم خوردنش را در برابر بوی بد بگیرد.

the news made him retch with disgust.

این خبر باعث شد او با حال تهوع و انزجار، حالش به هم خورد.

she retched repeatedly after the surgery.

او بعد از عمل جراحی، بارها و بارها حالش به هم خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید