reunifies

[ایالات متحده]/ˌriːˈjuːnɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˌriːˈjunɪfaɪz/

ترجمه

vt. دوباره متحد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reunifies the nation

بازگرداندن وحدت ملت

reunifies families

بازگرداندن خانواده‌ها

reunifies communities

بازگرداندن جوامع

reunifies divided lands

بازگرداندن سرزمین‌های تقسیم شده

reunifies the people

بازگرداندن مردم

reunifies the country

بازگرداندن کشور

reunifies after conflict

بازگرداندن پس از درگیری

reunifies cultural ties

بازگرداندن پیوندهای فرهنگی

reunifies through dialogue

بازگرداندن از طریق گفتگو

جملات نمونه

the country reunifies after decades of separation.

کشور پس از دهه‌ها جدایی بار دیگر متحد می‌شود.

he hopes that his family will reunify soon.

او امیدوار است که خانواده‌اش به زودی متحد شود.

the organization reunifies to strengthen its mission.

سازمان برای تقویت مأموریت خود متحد می‌شود.

the two regions reunify under a new government.

دو منطقه تحت دولت جدید متحد می‌شوند.

after years apart, the siblings finally reunify.

پس از سال‌ها جدایی، خواهر و برادرها سرانجام متحد می‌شوند.

the project aims to reunify the community.

هدف پروژه متحد کردن جامعه است.

efforts to reunify the divided nation continue.

تلاش‌ها برای متحد کردن ملت تقسیم‌شده ادامه دارد.

she dreams that one day the world will reunify.

او رویای اتحاد جهان را در یک روز دارد.

they plan a ceremony to celebrate when they reunify.

آنها برای بزرگداشت اتحاد خود برنامه‌ریزی می‌کنند.

the team reunifies to tackle the challenges ahead.

تیم برای مقابله با چالش‌های پیش رو متحد می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید