reunifies the nation
بازگرداندن وحدت ملت
reunifies families
بازگرداندن خانوادهها
reunifies communities
بازگرداندن جوامع
reunifies divided lands
بازگرداندن سرزمینهای تقسیم شده
reunifies the people
بازگرداندن مردم
reunifies the country
بازگرداندن کشور
reunifies after conflict
بازگرداندن پس از درگیری
reunifies cultural ties
بازگرداندن پیوندهای فرهنگی
reunifies through dialogue
بازگرداندن از طریق گفتگو
the country reunifies after decades of separation.
کشور پس از دههها جدایی بار دیگر متحد میشود.
he hopes that his family will reunify soon.
او امیدوار است که خانوادهاش به زودی متحد شود.
the organization reunifies to strengthen its mission.
سازمان برای تقویت مأموریت خود متحد میشود.
the two regions reunify under a new government.
دو منطقه تحت دولت جدید متحد میشوند.
after years apart, the siblings finally reunify.
پس از سالها جدایی، خواهر و برادرها سرانجام متحد میشوند.
the project aims to reunify the community.
هدف پروژه متحد کردن جامعه است.
efforts to reunify the divided nation continue.
تلاشها برای متحد کردن ملت تقسیمشده ادامه دارد.
she dreams that one day the world will reunify.
او رویای اتحاد جهان را در یک روز دارد.
they plan a ceremony to celebrate when they reunify.
آنها برای بزرگداشت اتحاد خود برنامهریزی میکنند.
the team reunifies to tackle the challenges ahead.
تیم برای مقابله با چالشهای پیش رو متحد میشود.
reunifies the nation
بازگرداندن وحدت ملت
reunifies families
بازگرداندن خانوادهها
reunifies communities
بازگرداندن جوامع
reunifies divided lands
بازگرداندن سرزمینهای تقسیم شده
reunifies the people
بازگرداندن مردم
reunifies the country
بازگرداندن کشور
reunifies after conflict
بازگرداندن پس از درگیری
reunifies cultural ties
بازگرداندن پیوندهای فرهنگی
reunifies through dialogue
بازگرداندن از طریق گفتگو
the country reunifies after decades of separation.
کشور پس از دههها جدایی بار دیگر متحد میشود.
he hopes that his family will reunify soon.
او امیدوار است که خانوادهاش به زودی متحد شود.
the organization reunifies to strengthen its mission.
سازمان برای تقویت مأموریت خود متحد میشود.
the two regions reunify under a new government.
دو منطقه تحت دولت جدید متحد میشوند.
after years apart, the siblings finally reunify.
پس از سالها جدایی، خواهر و برادرها سرانجام متحد میشوند.
the project aims to reunify the community.
هدف پروژه متحد کردن جامعه است.
efforts to reunify the divided nation continue.
تلاشها برای متحد کردن ملت تقسیمشده ادامه دارد.
she dreams that one day the world will reunify.
او رویای اتحاد جهان را در یک روز دارد.
they plan a ceremony to celebrate when they reunify.
آنها برای بزرگداشت اتحاد خود برنامهریزی میکنند.
the team reunifies to tackle the challenges ahead.
تیم برای مقابله با چالشهای پیش رو متحد میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید