rightward

[ایالات متحده]/'raɪtwəd/
[بریتانیا]/ˈraɪtwəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سمت راست، در سمت راست
adv. در سمت راست، به سمت راست.

جملات نمونه

the rock face is climbed via a rightward curving crack.

دیواره سنگی از طریق یک شکاف به سمت راست منحنی صعود می‌کند.

Rightwards walk this time, get into leftward room after once seeing two clerks of the right side.

این بار به سمت راست حرکت کنید، پس از دیدن دو کارمند در سمت راست وارد اتاق سمت چپ شوید.

The game operate:The cursor key"← " mean to left shift move, "→" mean that move rightwards."↑ " Means to jump up, easy game.

بازی به این صورت عمل می کند: کلید مکان نما (کرسر) "←" به معنای جابجایی به چپ، "→" به معنای جابجایی به راست، "↑" به معنای پرش به بالا است، یک بازی آسان.

The car turned rightward at the intersection.

ماشین در تقاطع به سمت راست چرخید.

She glanced rightward before crossing the street.

او قبل از عبور از خیابان به سمت راست نگاه کرد.

The arrow pointed rightward on the sign.

تیر نشانه به سمت راست روی تابلو اشاره می‌کرد.

The political party is moving rightward on the spectrum.

حزب سیاسی در طیف سیاسی به سمت راست در حال حرکت است.

He tilted his head rightward to hear better.

او برای شنیدن بهتر سرش را به سمت راست خم کرد.

The rightward shift in public opinion was noticeable.

تغییر به سمت راست در افکار عمومی قابل توجه بود.

The graph showed a clear trend moving rightward.

نمودار روند مشخصی را نشان می‌داد که به سمت راست در حال حرکت بود.

The road curved rightward up ahead.

جاده در پیش رو به سمت راست پیچید.

Her gaze shifted rightward as she scanned the room.

نگاهش در حالی که اتاق را بررسی می‌کرد به سمت راست تغییر کرد.

The compass needle pointed rightward towards the east.

سر نشانه‌ی قطب‌نما به سمت راست به سمت شرق اشاره می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید