rippled

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد امواج کوچک یا موج‌های ریز; دارای امواج کوچک یا موج‌های ریز
vt. ایجاد امواج کوچک یا موج‌های ریز; باعث ایجاد امواج کوچک یا موج‌های ریز شدن

عبارات و ترکیب‌ها

rippled water

آب مواج

rippled surface

سطح مواج

rippled effect

اثر موج‌دار

rippled pattern

الگوی موج‌دار

rippled fabric

پارچه موج‌دار

جملات نمونه

The ripples in the pond rippled outwards from where the stone was thrown.

لرزش‌های آب در برکه به بیرون از جایی که سنگ پرتاب شد، گسترش یافت.

Her laughter rippled through the room, filling it with joy.

خنده او در اتاق طنین‌انداز شد و آن را با شادی پر کرد.

The wind rippled the surface of the water, creating a mesmerizing pattern.

باد سطح آب را موج‌دار کرد و الگوی مسحورکننده‌ای ایجاد کرد.

The fabric rippled in the breeze, fluttering gently in the wind.

پارچه در نسیم موج‌دار شد و به آرامی در باد به رقص درآمد.

His muscles rippled as he flexed his arm, showing off his strength.

عضلات او هنگام جمع کردن بازویش موج‌دار شدند و قدرت خود را نشان دادند.

The tension in the room rippled through the crowd, causing unease.

احساس ناآرامی در اتاق از میان جمعیت عبور کرد و باعث ناراحتی شد.

The news of the scandal rippled through the company, causing chaos.

خبر رسوایی در سراسر شرکت پخش شد و باعث هرج و مرج شد.

Her emotions rippled across her face, betraying her true feelings.

احساسات او روی چهره‌اش موج زد و احساسات واقعی‌اش را آشکار کرد.

The impact of the decision rippled through the community, affecting everyone.

اثر تصمیم در سراسر جامعه پخش شد و بر همه تأثیر گذاشت.

The sunlight rippled on the surface of the lake, creating a dazzling reflection.

نور خورشید بر سطح دریاچه موج زد و بازتابی خیره‌کننده ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید