ritualized behavior
رفتار آیینی
ritualized practice
تمرین آیینی
ritualized routine
روال آیینی
ritualized process
فرآیند آیینی
ritualized interaction
تعامل آیینی
ritualized ceremony
آیین آیینی
ritualized pattern
الگوی آیینی
ritualized response
واکنش آیینی
ritualized tradition
تقدید آیینی
ritualized expression
بیان آیینی
the community has ritualized the way they celebrate the harvest.
جامعه نحوه جشن گرفتن برداشت محصول را رسمیت بخشیده است.
in many cultures, marriage ceremonies are ritualized events.
در بسیاری از فرهنگها، مراسم ازدواج رویدادهای رسمیتیافتهای هستند.
she ritualized her morning routine to bring peace to her day.
او روتین صبحگاهی خود را رسمیت بخشید تا آرامش را به روز خود بیاورد.
the team ritualized their pre-game preparations for good luck.
تیم آمادگیهای پیش از بازی خود را برای خوششانسی رسمیت بخشید.
they ritualized their family gatherings to strengthen bonds.
آنها دورهمیهای خانوادگی خود را برای تقویت پیوندها رسمیت بخشیدند.
many spiritual practices are ritualized to enhance their significance.
بسیاری از اعمال معنوی برای افزایش اهمیت آنها رسمیت مییابند.
he ritualized his meditation to deepen his focus.
او مدیتیشن خود را رسمیت بخشید تا تمرکز خود را عمیقتر کند.
the artist ritualized her creative process to inspire herself.
هنرمند فرآیند خلاقیت خود را رسمیت بخشید تا به خود الهام بخشد.
ritualized behaviors can create a sense of security in children.
رفتارهای رسمیتیافته میتوانند احساس امنیت را در کودکان ایجاد کنند.
they ritualized their holiday traditions to pass them down.
آنها سنتهای تعطیلات خود را رسمیت بخشیدند تا آنها را به نسلهای بعدی منتقل کنند.
ritualized behavior
رفتار آیینی
ritualized practice
تمرین آیینی
ritualized routine
روال آیینی
ritualized process
فرآیند آیینی
ritualized interaction
تعامل آیینی
ritualized ceremony
آیین آیینی
ritualized pattern
الگوی آیینی
ritualized response
واکنش آیینی
ritualized tradition
تقدید آیینی
ritualized expression
بیان آیینی
the community has ritualized the way they celebrate the harvest.
جامعه نحوه جشن گرفتن برداشت محصول را رسمیت بخشیده است.
in many cultures, marriage ceremonies are ritualized events.
در بسیاری از فرهنگها، مراسم ازدواج رویدادهای رسمیتیافتهای هستند.
she ritualized her morning routine to bring peace to her day.
او روتین صبحگاهی خود را رسمیت بخشید تا آرامش را به روز خود بیاورد.
the team ritualized their pre-game preparations for good luck.
تیم آمادگیهای پیش از بازی خود را برای خوششانسی رسمیت بخشید.
they ritualized their family gatherings to strengthen bonds.
آنها دورهمیهای خانوادگی خود را برای تقویت پیوندها رسمیت بخشیدند.
many spiritual practices are ritualized to enhance their significance.
بسیاری از اعمال معنوی برای افزایش اهمیت آنها رسمیت مییابند.
he ritualized his meditation to deepen his focus.
او مدیتیشن خود را رسمیت بخشید تا تمرکز خود را عمیقتر کند.
the artist ritualized her creative process to inspire herself.
هنرمند فرآیند خلاقیت خود را رسمیت بخشید تا به خود الهام بخشد.
ritualized behaviors can create a sense of security in children.
رفتارهای رسمیتیافته میتوانند احساس امنیت را در کودکان ایجاد کنند.
they ritualized their holiday traditions to pass them down.
آنها سنتهای تعطیلات خود را رسمیت بخشیدند تا آنها را به نسلهای بعدی منتقل کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید