riveter

[ایالات متحده]/ˈrɪvɪtə/
[بریتانیا]/ˈrɪvɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که چیزها را با پرچ به هم می‌بندد; ابزاری که برای کوبیدن پرچ‌ها استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

hard riveter

ریوتر سخت

pop riveter

ریوتر پاپ

air riveter

ریوتر بادی

manual riveter

ریوتر دستی

electric riveter

ریوتر برقی

blind riveter

ریوتر کور

industrial riveter

ریوتر صنعتی

heavy riveter

ریوتر سنگین

self-piercing riveter

ریوتر خودکاری

جملات نمونه

the riveter worked diligently to secure the metal panels.

کارگر با تلاش فراوان برای محکم کردن پنل‌های فلزی کار می‌کرد.

she used a pneumatic riveter to speed up the process.

او از یک دستگاه جوشکاری پنوماتیک برای سرعت بخشیدن به روند استفاده کرد.

the riveter is essential in aircraft assembly.

دستگاه جوشکاری در مونتاژ هواپیما ضروری است.

he learned how to operate the riveter safely.

او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن از دستگاه جوشکاری استفاده کند.

the riveter joined the two metal sheets together.

دستگاه جوشکاری دو صفحه فلزی را به هم متصل کرد.

using a riveter can improve the strength of the joint.

استفاده از دستگاه جوشکاری می‌تواند استحکام اتصال را بهبود بخشد.

she was trained as a riveter in the manufacturing industry.

او در صنعت تولید به عنوان اپراتور دستگاه جوشکاری آموزش دیده بود.

the riveter's skill is crucial for quality control.

مهارت اپراتور دستگاه جوشکاری برای کنترل کیفیت بسیار مهم است.

he adjusted the riveter to fit the specific project requirements.

او دستگاه جوشکاری را برای مطابقت با الزامات خاص پروژه تنظیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید