romper

[ایالات متحده]/ˈrɒmpə/
[بریتانیا]/ˈrɑːmpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص بازیگوش پر سر و صدا؛ کسی که می‌پرد یا بازی می‌کند؛ لباس یک تکه برای کودکان

عبارات و ترکیب‌ها

baby romper

سرهم نوزادی

romper suit

ست سرهم

romper dress

لباس سرهم

romper outfit

ست لباس سرهم

romper shorts

شلوارک سرهم

floral romper

سرهم گلدار

denim romper

سرهم جین

casual romper

سرهم غیررسمی

summer romper

سرهم تابستانی

romper jumpsuit

سرهم جامپ‌سوت

جملات نمونه

the baby wore a cute romper for the family photo.

نوزاد یک سرهمی زیبا برای عکس خانوادگی پوشید.

she chose a floral romper for the summer picnic.

او یک سرهمی گلدار برای پیک نیک تابستانی انتخاب کرد.

romper suits are popular among young children.

سرهمی‌ها در بین کودکان خردسال محبوب هستند.

he bought a stylish romper for his daughter.

او یک سرهمی شیک برای دخترش خرید.

she accessorized her romper with a wide-brimmed hat.

او سرهمی خود را با یک کلاه لبه‌دار عریض تزئین کرد.

romper outfits are perfect for warm weather.

لباس‌های سرهمی برای هوای گرم عالی هستند.

he prefers wearing a romper when lounging at home.

او ترجیح می‌دهد وقتی در خانه است، سرهمی بپوشد.

they designed a new romper collection for kids.

آنها یک مجموعه جدید سرهمی برای کودکان طراحی کردند.

she felt comfortable in her lightweight romper.

او در سرهمی سبک خود احساس راحتی می‌کرد.

romper styles vary greatly from casual to formal.

مدل‌های سرهمی از غیررسمی تا رسمی بسیار متنوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید