ropedancer performance
اجرای طناز
ropedancer skills
مهارتهای طناز
ropedancer training
آموزش طناز
ropedancer act
اجای طناز
ropedancer tricks
ترفندهای طناز
ropedancer show
نمایش طناز
ropedancer balance
تعادل طناز
ropedancer routine
تمرین طناز
ropedancer competition
مسابقه طناز
ropedancer artistry
هنر طناز
the ropedancer performed breathtaking tricks.
رقصرو طناز با انجام حركات نفسگير، تماشاگران را شگفتزده کرد.
she dreams of becoming a professional ropedancer.
او رویای تبدیل شدن به یک رقصرو حرفهای را دارد.
the ropedancer balanced gracefully on the tightrope.
رقصرو با ظرافت و مهارت بر روی طناب فنّی تعادل برقرار کرد.
many people admire the skills of a ropedancer.
بسیاری از مردم به مهارتهای یک رقصرو احترام میگذارند.
the ropedancer's performance captivated the audience.
اجرای رقصرو تماشاگران را مجذوب خود کرد.
training to be a ropedancer requires dedication.
آموزش برای تبدیل شدن به یک رقصرو نیاز به تعهد دارد.
he watched a famous ropedancer at the circus.
او یک رقصرو مشهور را در سیرک تماشا کرد.
the ropedancer used a safety harness during practice.
رقصرو در طول تمرین از یک هملت ایمنی استفاده کرد.
her father was once a ropedancer in a traveling show.
پدرش زمانی در یک سیرک سیار رقصرو بود.
being a ropedancer requires a lot of physical strength.
رقصرو بودن نیاز به مقدار زیادی قدرت بدنی دارد.
ropedancer performance
اجرای طناز
ropedancer skills
مهارتهای طناز
ropedancer training
آموزش طناز
ropedancer act
اجای طناز
ropedancer tricks
ترفندهای طناز
ropedancer show
نمایش طناز
ropedancer balance
تعادل طناز
ropedancer routine
تمرین طناز
ropedancer competition
مسابقه طناز
ropedancer artistry
هنر طناز
the ropedancer performed breathtaking tricks.
رقصرو طناز با انجام حركات نفسگير، تماشاگران را شگفتزده کرد.
she dreams of becoming a professional ropedancer.
او رویای تبدیل شدن به یک رقصرو حرفهای را دارد.
the ropedancer balanced gracefully on the tightrope.
رقصرو با ظرافت و مهارت بر روی طناب فنّی تعادل برقرار کرد.
many people admire the skills of a ropedancer.
بسیاری از مردم به مهارتهای یک رقصرو احترام میگذارند.
the ropedancer's performance captivated the audience.
اجرای رقصرو تماشاگران را مجذوب خود کرد.
training to be a ropedancer requires dedication.
آموزش برای تبدیل شدن به یک رقصرو نیاز به تعهد دارد.
he watched a famous ropedancer at the circus.
او یک رقصرو مشهور را در سیرک تماشا کرد.
the ropedancer used a safety harness during practice.
رقصرو در طول تمرین از یک هملت ایمنی استفاده کرد.
her father was once a ropedancer in a traveling show.
پدرش زمانی در یک سیرک سیار رقصرو بود.
being a ropedancer requires a lot of physical strength.
رقصرو بودن نیاز به مقدار زیادی قدرت بدنی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید