routinized

[ایالات متحده]/ˈruːtɪnaɪzd/
[بریتانیا]/ˈruːtɪnaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به یک روال تبدیل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

routinized behavior

رفتار روتین‌شده

routinized process

فرآیند روتین‌شده

routinized practice

تمرین روتین‌شده

routinized approach

رویکرد روتین‌شده

routinized schedule

برنامه روتین‌شده

routinized tasks

وظایف روتین‌شده

routinized habits

عادت‌های روتین‌شده

routinized activities

فعالیت‌های روتین‌شده

routinized systems

سیستم‌های روتین‌شده

routinized methods

روش‌های روتین‌شده

جملات نمونه

the tasks became routinized over time.

وظایف به مرور زمان روتین شدند.

she found comfort in her routinized daily schedule.

او در برنامه روزانه روتین خود آرامش یافت.

his routinized approach helped him manage stress.

رویکرد روتین او به او کمک کرد تا استرس خود را مدیریت کند.

the processes were routinized to improve efficiency.

فرآیندها برای بهبود کارایی روتین شدند.

routinized behaviors can lead to better habits.

رفتارهای روتین می توانند منجر به عادت های بهتر شوند.

they aimed to make their meetings more routinized.

آنها قصد داشتند جلسات خود را بیشتر روتین کنند.

routinized practices can enhance team collaboration.

نظم های روتین می توانند همکاری تیمی را افزایش دهند.

her routinized exercise routine kept her fit.

برنامه ورزشی روتین او او را در فرم نگه داشت.

he preferred a routinized lifestyle for stability.

او یک سبک زندگی روتین را برای ثبات ترجیح می داد.

routinized tasks can sometimes feel monotonous.

وظایف روتین گاهی اوقات می توانند یکنواخت به نظر برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید