unstructured

[ایالات متحده]/ʌn'strʌktʃəd/
[بریتانیا]/ʌn'strʌktʃɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد ساختار خاص، غیر سازمان‌یافته.

عبارات و ترکیب‌ها

unstructured data

داده‌های غیرساختاریافته

unstructured interview

مصاحبه غير ساختاري

unstructured play

بازی غیرساختاریافته

جملات نمونه

(5) Some pre-liminary study on the application of unstructured grid is conducted.

(5) برخی از مطالعات مقدماتی در مورد کاربرد شبکه غیرساختاریافته انجام شده است.

Because of the multiped walking character, multi-legged walking robots own obvious priorities in motion and working under unstructured and unconfirmed environment comparing to wheeled robots.

به دلیل شخصیت راه رفتن چند پا، ربات‌های چند پا در حرکت و کار در محیط‌های غیرساخته و تایید نشده در مقایسه با ربات‌های چرخ‌دار، اولویت‌های آشکار خود را دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید