roved around
گشت و گذار
roved free
آزادانه گشت
roved widely
به طور گسترده گشت
roved far
دور گشت
roved aimlessly
بی هدف گشت
roved about
چک چک کرد
roved alone
تنها گشت
roved together
با هم گشتند
roved the land
در سرزمین گشت
roved the world
در سراسر جهان گشت
the explorer roved through the dense jungle.
کاوشگر در میان جنگل انبوه سرگردانی میکرد.
she roved around the city, taking in the sights.
او در اطراف شهر سرگردانی میکرد و از مناظر لذت میبرد.
the dog roved freely in the open field.
سگ به طور آزادانه در مزرعه باز سرگردانی میکرد.
as a child, he often roved the neighborhood with friends.
در کودکی، او اغلب با دوستان در محله سرگردانی میکرد.
they roved the countryside, searching for adventure.
آنها در حومه شهرها سرگردانی میکردند و به دنبال ماجراجویی بودند.
the artist roved from town to town, seeking inspiration.
هنرمند از شهری به شهر دیگر سرگردانی میکرد و به دنبال الهام بود.
he roved through the pages of the old book.
او در میان صفحات کتاب قدیمی سرگردانی میکرد.
they roved along the beach, collecting seashells.
آنها در امتداد ساحل سرگردانی میکردند و صدف جمعآوری میکردند.
the children roved in the park until sunset.
کودکان تا غروب آفتاب در پارک سرگردانی میکردند.
she roved through her memories, lost in thought.
او در میان خاطرات خود سرگردانی میکرد و در فکر فرو رفته بود.
roved around
گشت و گذار
roved free
آزادانه گشت
roved widely
به طور گسترده گشت
roved far
دور گشت
roved aimlessly
بی هدف گشت
roved about
چک چک کرد
roved alone
تنها گشت
roved together
با هم گشتند
roved the land
در سرزمین گشت
roved the world
در سراسر جهان گشت
the explorer roved through the dense jungle.
کاوشگر در میان جنگل انبوه سرگردانی میکرد.
she roved around the city, taking in the sights.
او در اطراف شهر سرگردانی میکرد و از مناظر لذت میبرد.
the dog roved freely in the open field.
سگ به طور آزادانه در مزرعه باز سرگردانی میکرد.
as a child, he often roved the neighborhood with friends.
در کودکی، او اغلب با دوستان در محله سرگردانی میکرد.
they roved the countryside, searching for adventure.
آنها در حومه شهرها سرگردانی میکردند و به دنبال ماجراجویی بودند.
the artist roved from town to town, seeking inspiration.
هنرمند از شهری به شهر دیگر سرگردانی میکرد و به دنبال الهام بود.
he roved through the pages of the old book.
او در میان صفحات کتاب قدیمی سرگردانی میکرد.
they roved along the beach, collecting seashells.
آنها در امتداد ساحل سرگردانی میکردند و صدف جمعآوری میکردند.
the children roved in the park until sunset.
کودکان تا غروب آفتاب در پارک سرگردانی میکردند.
she roved through her memories, lost in thought.
او در میان خاطرات خود سرگردانی میکرد و در فکر فرو رفته بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید