ruffed up
زبر و نامرتب
ruffed collar
یقه پر
ruffed grouse
قرقاول با پرهای پف کرده
ruffed edges
لبههای زبر
ruffed feathers
پرهای پف کرده
ruffed look
ظاهر نامرتب
ruffed hair
موهای وزدار
ruffed style
سبک با یقه پر
ruffed appearance
ظاهر زبر
the dog was ruffed up by the other pets in the house.
سگ توسط حیوانات خانگی دیگر به هم ریخته شده بود.
he ruffed his feathers to show he was not afraid.
او برای نشان دادن ترس نداشت، پرهای خود را به هم ریخت.
the player was ruffed during the game, but he continued to play.
بازیکن در طول بازی به هم ریخته شد، اما به بازی ادامه داد.
after the argument, they ruffed each other up a bit.
بعد از بحث، کمی به هم ریختند.
she ruffed the edges of the paper for a vintage look.
او لبه های کاغذ را برای یک ظاهر قدیمی به هم ریخت.
the cat ruffed its fur when it saw the dog.
وقتی گربه سگ را دید، پوست خود را به هم ریخت.
the children ruffed around in the park, playing games.
کودکان در پارک بازی کردند و به اطراف رفتند.
he ruffed the fabric to add texture to the dress.
او پارچه را به هم ریخت تا به لباس بافت اضافه کند.
the bird ruffed its feathers in the cold wind.
پرنده در باد سرد پرهای خود را به هم ریخت.
they ruffed the manuscript before submission.
آنها دستنویس را قبل از ارسال به هم ریختند.
ruffed up
زبر و نامرتب
ruffed collar
یقه پر
ruffed grouse
قرقاول با پرهای پف کرده
ruffed edges
لبههای زبر
ruffed feathers
پرهای پف کرده
ruffed look
ظاهر نامرتب
ruffed hair
موهای وزدار
ruffed style
سبک با یقه پر
ruffed appearance
ظاهر زبر
the dog was ruffed up by the other pets in the house.
سگ توسط حیوانات خانگی دیگر به هم ریخته شده بود.
he ruffed his feathers to show he was not afraid.
او برای نشان دادن ترس نداشت، پرهای خود را به هم ریخت.
the player was ruffed during the game, but he continued to play.
بازیکن در طول بازی به هم ریخته شد، اما به بازی ادامه داد.
after the argument, they ruffed each other up a bit.
بعد از بحث، کمی به هم ریختند.
she ruffed the edges of the paper for a vintage look.
او لبه های کاغذ را برای یک ظاهر قدیمی به هم ریخت.
the cat ruffed its fur when it saw the dog.
وقتی گربه سگ را دید، پوست خود را به هم ریخت.
the children ruffed around in the park, playing games.
کودکان در پارک بازی کردند و به اطراف رفتند.
he ruffed the fabric to add texture to the dress.
او پارچه را به هم ریخت تا به لباس بافت اضافه کند.
the bird ruffed its feathers in the cold wind.
پرنده در باد سرد پرهای خود را به هم ریخت.
they ruffed the manuscript before submission.
آنها دستنویس را قبل از ارسال به هم ریختند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید