a rule-follower
کسی که به قوانین پایبند است
being a rule-follower
بودن کسی که به قوانین پایبند است
strict rule-follower
کسی که به طور سختگیرانه به قوانین پایبند است
was a rule-follower
کسی که به قوانین پایبند بود
rule-followers often
کسانی که به قوانین پایبند هستند اغلب
become rule-followers
شدن کسی که به قوانین پایبند است
self-proclaimed rule-follower
کسی که خود را کسی که به قوانین پایبند است مینامد
dedicated rule-follower
کسی که به طور وفادار به قوانین پایبند است
she's a dedicated rule-follower and always ensures compliance with company policy.
او یک پایبند سختگیر به قوانین است و همیشه از پایبندی به سیاست های شرکت اطمینان حاصل می کند.
as a rule-follower, he meticulously adhered to the project guidelines.
به عنوان یک پایبند به قوانین، او به دقت به راهنمایی های پروژه پایبند بود.
the team appreciated her being a reliable rule-follower in a stressful situation.
تیم از اینکه او در یک موقعیت استرس زا یک پایبند قابل اعتماد به قوانین بود، قدردانی کرد.
he's a strict rule-follower, sometimes to a fault, but it ensures consistency.
او یک پایبند سختگیر به قوانین است، گاهی اوقات به اشتباه، اما این امر یکپارچگی را تضمین می کند.
being a rule-follower isn't always easy, but it's crucial for maintaining order.
بودن یک پایبند به قوانین همیشه آسان نیست، اما برای حفظ نظم حیاتی است.
the new intern proved to be a diligent rule-follower, eager to learn the ropes.
کارآموز جدید ثابت کرد که یک پایبند به قوانین خدمتکار است و علاقه مند به یادگیری اصول کار است.
we need employees who are proactive and not just passive rule-followers.
ما نیاز به کارکنانی داریم که فعال هستند و فقط پایبندان سلسله مراتب به قوانین نیستند.
she's a natural rule-follower, always double-checking her work for errors.
او به طور طبیعی یک پایبند به قوانین است و همیشه کار خود را برای اشتباهات دوباره بررسی می کند.
the auditor praised her as a thorough and consistent rule-follower.
مراجع مالی او را به عنوان یک پایبند به قوانین جامع و یکپارچه ستایش کرد.
while innovation is important, we also value employees who are careful rule-followers.
در حالی که نوآوری مهم است، ما همچنین کارکنانی را که با دقت به قوانین پایبندند، ارزش می دهیم.
he's a classic rule-follower, preferring established procedures over improvisation.
او یک پایبند به قوانین کلاسیک است و به جای خلاقیت، فرایند های ثابت را ترجیح می دهد.
a rule-follower
کسی که به قوانین پایبند است
being a rule-follower
بودن کسی که به قوانین پایبند است
strict rule-follower
کسی که به طور سختگیرانه به قوانین پایبند است
was a rule-follower
کسی که به قوانین پایبند بود
rule-followers often
کسانی که به قوانین پایبند هستند اغلب
become rule-followers
شدن کسی که به قوانین پایبند است
self-proclaimed rule-follower
کسی که خود را کسی که به قوانین پایبند است مینامد
dedicated rule-follower
کسی که به طور وفادار به قوانین پایبند است
she's a dedicated rule-follower and always ensures compliance with company policy.
او یک پایبند سختگیر به قوانین است و همیشه از پایبندی به سیاست های شرکت اطمینان حاصل می کند.
as a rule-follower, he meticulously adhered to the project guidelines.
به عنوان یک پایبند به قوانین، او به دقت به راهنمایی های پروژه پایبند بود.
the team appreciated her being a reliable rule-follower in a stressful situation.
تیم از اینکه او در یک موقعیت استرس زا یک پایبند قابل اعتماد به قوانین بود، قدردانی کرد.
he's a strict rule-follower, sometimes to a fault, but it ensures consistency.
او یک پایبند سختگیر به قوانین است، گاهی اوقات به اشتباه، اما این امر یکپارچگی را تضمین می کند.
being a rule-follower isn't always easy, but it's crucial for maintaining order.
بودن یک پایبند به قوانین همیشه آسان نیست، اما برای حفظ نظم حیاتی است.
the new intern proved to be a diligent rule-follower, eager to learn the ropes.
کارآموز جدید ثابت کرد که یک پایبند به قوانین خدمتکار است و علاقه مند به یادگیری اصول کار است.
we need employees who are proactive and not just passive rule-followers.
ما نیاز به کارکنانی داریم که فعال هستند و فقط پایبندان سلسله مراتب به قوانین نیستند.
she's a natural rule-follower, always double-checking her work for errors.
او به طور طبیعی یک پایبند به قوانین است و همیشه کار خود را برای اشتباهات دوباره بررسی می کند.
the auditor praised her as a thorough and consistent rule-follower.
مراجع مالی او را به عنوان یک پایبند به قوانین جامع و یکپارچه ستایش کرد.
while innovation is important, we also value employees who are careful rule-followers.
در حالی که نوآوری مهم است، ما همچنین کارکنانی را که با دقت به قوانین پایبندند، ارزش می دهیم.
he's a classic rule-follower, preferring established procedures over improvisation.
او یک پایبند به قوانین کلاسیک است و به جای خلاقیت، فرایند های ثابت را ترجیح می دهد.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now