ruminated

[ایالات متحده]/ˈruːmɪneɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈrumɪˌneɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل ruminate؛ به طور عمیق یا مکرر فکر کردن؛ نشخوار کردن؛ دوباره نشخوار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ruminated thoughts

افکار مرور شده

ruminated ideas

ایده‌های مرور شده

ruminated memories

خاطرات مرور شده

ruminated concepts

مفاهیم مرور شده

ruminated feelings

احساسات مرور شده

ruminated questions

سوالات مرور شده

ruminated experiences

تجربیات مرور شده

ruminated options

گزینه‌های مرور شده

ruminated decisions

تصمیمات مرور شده

ruminated perspectives

دیدگاه‌های مرور شده

جملات نمونه

she ruminated over the decision for days.

او روزها بر سر تصمیم فکر می‌کرد.

he ruminated on his past mistakes.

او بر روی اشتباهات گذشته خود فکر می‌کرد.

the philosopher ruminated about the meaning of life.

فیلسوف درباره معنای زندگی فکر می‌کرد.

they ruminated together on their shared experiences.

آنها با هم درباره تجربیات مشترک خود فکر می‌کردند.

he often ruminated while taking long walks.

او اغلب در حالی که پیاده‌روی طولانی انجام می‌داد، فکر می‌کرد.

she ruminated about the future of her career.

او درباره آینده شغلی خود فکر می‌کرد.

the team ruminated on their strategy for the game.

تیم درباره استراتژی خود برای بازی فکر می‌کرد.

he ruminated over the book's themes for weeks.

او برای هفته‌ها درباره موضوعات کتاب فکر می‌کرد.

as she ruminated, new ideas began to form.

همانطور که او فکر می‌کرد، ایده‌های جدید شروع به شکل گرفتن کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید