ruptura de contrato
فسخ قرارداد
ruptura de confianza
از دست دادن اعتماد
ruptura emocional
شکستگی عاطفی
ruptura de relaciones
پایان رابطه
ruptura repentina
شکستگی ناگهانی
ruptura de paz
از بین بردن صلح
ruptura física
شکستگی فیزیکی
ruptura social
شکستگی اجتماعی
ruptura interna
شکستگی درونی
ruptura estructural
شکستگی ساختاری
there was a ruptura in their relationship.
یک جدایی در رابطه آنها وجود داشت.
the ruptura of the agreement caused confusion.
جدایی توافق باعث سردرگمی شد.
she felt a profunda ruptura in her trust.
او یک جدایی عمیق در اعتماد خود احساس کرد.
his sudden departure created a ruptura in the team.
رفتن ناگهانی او باعث ایجاد یک جدایی در تیم شد.
the ruptura of the cable led to a power outage.
جدایی کابل منجر به قطع برق شد.
a ruptura in the supply chain affected production.
یک جدایی در زنجیره تامین بر تولید تأثیر گذاشت.
they worked hard to heal the ruptura between friends.
آنها سخت تلاش کردند تا جدایی بین دوستان را التیام بخشند.
the ruptura in communication was evident.
جدایی در ارتباط آشکار بود.
she experienced a ruptura in her career.
او یک جدایی در شغل خود تجربه کرد.
the ruptura of trust can take time to rebuild.
بازسازی اعتماد ممکن است زمان ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید