sabot

[ایالات متحده]/ˈsæbəʊ/
[بریتانیا]/ˈsæboʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی کفش ساخته شده از چوب؛ کفش چوبی
Word Forms
جمعsabots

عبارات و ترکیب‌ها

sabot action

اقدام خرابکارانه

sabot device

وسیله خرابکاری

sabot round

گرد خرابکاری

sabot shell

گلوله خرابکاری

sabot technique

تکنیک خرابکاری

sabot charge

بار خرابکاری

sabot operation

عملیات خرابکاری

sabot strategy

استراتژی خرابکاری

sabot mission

ماموریت خرابکاری

sabot tactic

تاکتیک خرابکاری

جملات نمونه

he decided to sabotage the project to get revenge.

او تصمیم گرفت تا پروژه را خراب کند تا انتقام بگیرد.

they accused him of trying to sabotage their efforts.

آنها او را به تلاش برای خرابکاری در تلاش هایشان متهم کردند.

her comments were meant to sabotage his confidence.

اظهارات او برای تخریب اعتماد به نفس او بود.

he used a sabot to disrupt the machinery.

او از یک سابوت برای مختل کردن ماشین آلات استفاده کرد.

sabotage can have serious consequences in a workplace.

خرابکاری می تواند عواقب جدی در محیط کار داشته باشد.

they planned to sabotage the competition's launch.

آنها برنامه ریزی کردند تا راه اندازی رقابت را خراب کنند.

the group was accused of sabotage during the protest.

گروه به خرابکاری در جریان اعتراضات متهم شد.

sabotaging the negotiations was not a wise choice.

خراب کردن مذاکرات انتخاب عاقلانه ای نبود.

he felt guilty for attempting to sabotage her career.

او به خاطر تلاش برای خرابکاری در حرفه او احساس گناه می کرد.

sabotage can sometimes be a form of protest.

خرابکاری گاهی می تواند نوعی اعتراض باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید