| جمع | sabots |
sabot action
اقدام خرابکارانه
sabot device
وسیله خرابکاری
sabot round
گرد خرابکاری
sabot shell
گلوله خرابکاری
sabot technique
تکنیک خرابکاری
sabot charge
بار خرابکاری
sabot operation
عملیات خرابکاری
sabot strategy
استراتژی خرابکاری
sabot mission
ماموریت خرابکاری
sabot tactic
تاکتیک خرابکاری
he decided to sabotage the project to get revenge.
او تصمیم گرفت تا پروژه را خراب کند تا انتقام بگیرد.
they accused him of trying to sabotage their efforts.
آنها او را به تلاش برای خرابکاری در تلاش هایشان متهم کردند.
her comments were meant to sabotage his confidence.
اظهارات او برای تخریب اعتماد به نفس او بود.
he used a sabot to disrupt the machinery.
او از یک سابوت برای مختل کردن ماشین آلات استفاده کرد.
sabotage can have serious consequences in a workplace.
خرابکاری می تواند عواقب جدی در محیط کار داشته باشد.
they planned to sabotage the competition's launch.
آنها برنامه ریزی کردند تا راه اندازی رقابت را خراب کنند.
the group was accused of sabotage during the protest.
گروه به خرابکاری در جریان اعتراضات متهم شد.
sabotaging the negotiations was not a wise choice.
خراب کردن مذاکرات انتخاب عاقلانه ای نبود.
he felt guilty for attempting to sabotage her career.
او به خاطر تلاش برای خرابکاری در حرفه او احساس گناه می کرد.
sabotage can sometimes be a form of protest.
خرابکاری گاهی می تواند نوعی اعتراض باشد.
sabot action
اقدام خرابکارانه
sabot device
وسیله خرابکاری
sabot round
گرد خرابکاری
sabot shell
گلوله خرابکاری
sabot technique
تکنیک خرابکاری
sabot charge
بار خرابکاری
sabot operation
عملیات خرابکاری
sabot strategy
استراتژی خرابکاری
sabot mission
ماموریت خرابکاری
sabot tactic
تاکتیک خرابکاری
he decided to sabotage the project to get revenge.
او تصمیم گرفت تا پروژه را خراب کند تا انتقام بگیرد.
they accused him of trying to sabotage their efforts.
آنها او را به تلاش برای خرابکاری در تلاش هایشان متهم کردند.
her comments were meant to sabotage his confidence.
اظهارات او برای تخریب اعتماد به نفس او بود.
he used a sabot to disrupt the machinery.
او از یک سابوت برای مختل کردن ماشین آلات استفاده کرد.
sabotage can have serious consequences in a workplace.
خرابکاری می تواند عواقب جدی در محیط کار داشته باشد.
they planned to sabotage the competition's launch.
آنها برنامه ریزی کردند تا راه اندازی رقابت را خراب کنند.
the group was accused of sabotage during the protest.
گروه به خرابکاری در جریان اعتراضات متهم شد.
sabotaging the negotiations was not a wise choice.
خراب کردن مذاکرات انتخاب عاقلانه ای نبود.
he felt guilty for attempting to sabotage her career.
او به خاطر تلاش برای خرابکاری در حرفه او احساس گناه می کرد.
sabotage can sometimes be a form of protest.
خرابکاری گاهی می تواند نوعی اعتراض باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید