sachems

[ایالات متحده]/ˈseɪ.kəm/
[بریتانیا]/ˈseɪ.kəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (هندی) رئیس، (رهبر حزب) رهبر؛ رئیس، رهبر حزب

عبارات و ترکیب‌ها

sachem council

شورای سردمدار

sachem title

عنوان سردمدار

sachem leader

رهبر سردمدار

sachem role

نقش سردمدار

sachem tribe

قبيله سردمدار

sachem authority

قدرت سردمدار

sachem tradition

آداب و رسوم سردمدار

sachem governance

حاکمیت سردمدار

sachem meeting

جلسه سردمدار

sachem history

تاریخچه سردمدار

جملات نمونه

the sachem held a council to discuss the tribe's future.

سachem یک شورای مشورتی برای بحث در مورد آینده قبیله برگزار کرد.

many sachems were respected leaders in their communities.

بسیاری از sachems رهبران مورد احترام در جوامع خود بودند.

the sachem's wisdom guided the tribe through difficult times.

حکمت sachem قبیله را در دوران سخت هدایت کرد.

each sachem had a unique approach to leadership.

هر sachem رویکرد منحصر به فردی به رهبری داشت.

the sachem's decisions were often influenced by the elders.

تصمیمات sachem اغلب تحت تأثیر بزرگان قرار می گرفت.

in the past, sachems were chosen based on their bravery.

در گذشته، sachems بر اساس شجاعت آنها انتخاب می شدند.

the sachem addressed the concerns of his people during the meeting.

سachem در طول جلسه به نگرانی های مردم خود رسیدگی کرد.

traditionally, the sachem was the highest authority in the tribe.

به طور سنتی، sachem بالاترین مقام در قبیله بود.

after much deliberation, the sachem made his final decision.

پس از بحث و بررسی فراوان، sachem تصمیم نهایی خود را اتخاذ کرد.

the sachem's leadership style was admired by many.

سبک رهبری sachem مورد تحسین بسیاری قرار می گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید