sadhe face
چهره ساده
sadhe story
داستان ساده
sadhe eyes
چشمهای ساده
sadhe music
موسیقی ساده
sadhe moment
لحظه ساده
sadhe thoughts
افکار ساده
sadhe goodbye
خداحافظی ساده
sadhe feelings
احساسات ساده
sadhe memories
خاطرات ساده
sadhe news
اخبار ساده
she felt sadhe about leaving her hometown.
او احساس غمگینی در مورد ترک زادگاهش کرد.
he had a sadhe expression on his face.
او چهرهای غمگین بر چهره داشت.
it was a sadhe moment when they said goodbye.
وقتی آنها خداحافظی کردند، لحظه غم انگیزی بود.
she wrote a sadhe poem about lost love.
او شعر غم انگیزی در مورد عشق گمشده نوشت.
he tried to hide his sadhe feelings.
او سعی کرد احساسات غمگین خود را پنهان کند.
watching that movie left me feeling sadhe.
تماشای آن فیلم باعث شد احساس غمگینی کنم.
the sadhe news shocked everyone in the room.
اخبار غم انگیز همه افراد اتاق را شوکه کرد.
she shared her sadhe story with her friends.
او داستان غم انگیز خود را با دوستانش به اشتراک گذاشت.
his sadhe eyes revealed his inner turmoil.
چشمان غمگینش آشفتگی درونی او را نشان داد.
they comforted her during her sadhe times.
آنها در دوران سخت او او را دلداری دادند.
sadhe face
چهره ساده
sadhe story
داستان ساده
sadhe eyes
چشمهای ساده
sadhe music
موسیقی ساده
sadhe moment
لحظه ساده
sadhe thoughts
افکار ساده
sadhe goodbye
خداحافظی ساده
sadhe feelings
احساسات ساده
sadhe memories
خاطرات ساده
sadhe news
اخبار ساده
she felt sadhe about leaving her hometown.
او احساس غمگینی در مورد ترک زادگاهش کرد.
he had a sadhe expression on his face.
او چهرهای غمگین بر چهره داشت.
it was a sadhe moment when they said goodbye.
وقتی آنها خداحافظی کردند، لحظه غم انگیزی بود.
she wrote a sadhe poem about lost love.
او شعر غم انگیزی در مورد عشق گمشده نوشت.
he tried to hide his sadhe feelings.
او سعی کرد احساسات غمگین خود را پنهان کند.
watching that movie left me feeling sadhe.
تماشای آن فیلم باعث شد احساس غمگینی کنم.
the sadhe news shocked everyone in the room.
اخبار غم انگیز همه افراد اتاق را شوکه کرد.
she shared her sadhe story with her friends.
او داستان غم انگیز خود را با دوستانش به اشتراک گذاشت.
his sadhe eyes revealed his inner turmoil.
چشمان غمگینش آشفتگی درونی او را نشان داد.
they comforted her during her sadhe times.
آنها در دوران سخت او او را دلداری دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید