salaaming friends
سلام به دوستان
salaaming elders
سلام به بزرگان
salaaming guests
سلام به مهمانان
salaaming together
سلام با هم
salaaming respectfully
سلام با احترام
salaaming warmly
سلام با روی باز
salaaming in unison
سلام با هم صدا
salaaming politely
سلام با ادب
salaaming joyfully
سلام با خوشحالی
salaaming daily
سلام روزانه
he is salaaming to show respect to the elders.
او برای نشان دادن احترام به بزرگان دست به تعارف میگذارد.
she greeted everyone by salaaming at the ceremony.
او با تعارف، به همه در مراسم خوشامد گفت.
the children were salaaming as a sign of politeness.
بچهها به عنوان نشانه ادب تعارف میکردند.
he was salaaming in front of the guests.
او در مقابل مهمانان تعارف میکرد.
salaaming is a traditional way to show gratitude.
تعارف یک روش سنتی برای نشان دادن قدردانی است.
she learned the art of salaaming from her grandmother.
او هنر تعارف را از مادربزرگش یاد گرفت.
during the festival, many were salaaming to the deities.
در طول جشنواره، بسیاری برای احترام به خدایان تعارف میکردند.
they were salaaming in unison as a sign of unity.
آنها به عنوان نشانه وحدت با همصدایی تعارف میکردند.
he felt honored while salaaming to the leaders.
او در حالی که به رهبران تعارف میکرد احساس افتخار کرد.
the custom of salaaming is deeply rooted in their culture.
رسوم تعارف عمیقاً در فرهنگ آنها ریشه دارد.
salaaming friends
سلام به دوستان
salaaming elders
سلام به بزرگان
salaaming guests
سلام به مهمانان
salaaming together
سلام با هم
salaaming respectfully
سلام با احترام
salaaming warmly
سلام با روی باز
salaaming in unison
سلام با هم صدا
salaaming politely
سلام با ادب
salaaming joyfully
سلام با خوشحالی
salaaming daily
سلام روزانه
he is salaaming to show respect to the elders.
او برای نشان دادن احترام به بزرگان دست به تعارف میگذارد.
she greeted everyone by salaaming at the ceremony.
او با تعارف، به همه در مراسم خوشامد گفت.
the children were salaaming as a sign of politeness.
بچهها به عنوان نشانه ادب تعارف میکردند.
he was salaaming in front of the guests.
او در مقابل مهمانان تعارف میکرد.
salaaming is a traditional way to show gratitude.
تعارف یک روش سنتی برای نشان دادن قدردانی است.
she learned the art of salaaming from her grandmother.
او هنر تعارف را از مادربزرگش یاد گرفت.
during the festival, many were salaaming to the deities.
در طول جشنواره، بسیاری برای احترام به خدایان تعارف میکردند.
they were salaaming in unison as a sign of unity.
آنها به عنوان نشانه وحدت با همصدایی تعارف میکردند.
he felt honored while salaaming to the leaders.
او در حالی که به رهبران تعارف میکرد احساس افتخار کرد.
the custom of salaaming is deeply rooted in their culture.
رسوم تعارف عمیقاً در فرهنگ آنها ریشه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید