sallowing skin
پوست رنگ پریده
sallowing complexion
تناژ رنگ پوست رنگ پریده
sallowing appearance
ظاهر رنگ پریده
sallowing effect
اثر رنگ پریده
sallowing tone
حالت رنگ پریده
sallowing light
نور رنگ پریده
sallowing hue
رنگ رنگ پریده
sallowing shade
سایه رنگ پریده
sallowing glow
درخشش رنگ پریده
his sallowing skin indicated he was not feeling well.
پوست رنگ پریده او نشان میداد که حال خوبی ندارد.
the sallowing leaves of the plant suggested it needed more water.
برگهای رنگ پریده گیاه نشان میدادند که به آب بیشتری نیاز دارد.
she noticed her friend's sallowing complexion after a long illness.
او متوجه رنگ پریدگی چهره دوستش پس از یک بیماری طولانی شد.
the artist used sallowing colors to convey a sense of melancholy.
هنرمند از رنگهای رنگ پریده برای انتقال حس دلتنگی استفاده کرد.
his sallowing appearance was a sign of his poor diet.
ظاهر رنگ پریده او نشانهای از رژیم غذایی نامناسبش بود.
the doctor warned him about the sallowing effects of stress.
پزشک به او در مورد اثرات رنگ پریده استرس هشدار داد.
after several sleepless nights, she noticed her sallowing skin.
پس از چند شب بیخوابی، متوجه پوست رنگ پریده خود شد.
the sallowing glow of the sunset made everything look eerie.
نور رنگ پریده غروب خورشید باعث شد همه چیز عجیب به نظر برسد.
his sallowing eyes reflected his deep sadness.
چشمان رنگ پریده او نشاندهنده غم عمیقش بود.
she tried to cover her sallowing skin with makeup.
او سعی کرد با استفاده از آرایش، پوست رنگ پریده خود را بپوشاند.
sallowing skin
پوست رنگ پریده
sallowing complexion
تناژ رنگ پوست رنگ پریده
sallowing appearance
ظاهر رنگ پریده
sallowing effect
اثر رنگ پریده
sallowing tone
حالت رنگ پریده
sallowing light
نور رنگ پریده
sallowing hue
رنگ رنگ پریده
sallowing shade
سایه رنگ پریده
sallowing glow
درخشش رنگ پریده
his sallowing skin indicated he was not feeling well.
پوست رنگ پریده او نشان میداد که حال خوبی ندارد.
the sallowing leaves of the plant suggested it needed more water.
برگهای رنگ پریده گیاه نشان میدادند که به آب بیشتری نیاز دارد.
she noticed her friend's sallowing complexion after a long illness.
او متوجه رنگ پریدگی چهره دوستش پس از یک بیماری طولانی شد.
the artist used sallowing colors to convey a sense of melancholy.
هنرمند از رنگهای رنگ پریده برای انتقال حس دلتنگی استفاده کرد.
his sallowing appearance was a sign of his poor diet.
ظاهر رنگ پریده او نشانهای از رژیم غذایی نامناسبش بود.
the doctor warned him about the sallowing effects of stress.
پزشک به او در مورد اثرات رنگ پریده استرس هشدار داد.
after several sleepless nights, she noticed her sallowing skin.
پس از چند شب بیخوابی، متوجه پوست رنگ پریده خود شد.
the sallowing glow of the sunset made everything look eerie.
نور رنگ پریده غروب خورشید باعث شد همه چیز عجیب به نظر برسد.
his sallowing eyes reflected his deep sadness.
چشمان رنگ پریده او نشاندهنده غم عمیقش بود.
she tried to cover her sallowing skin with makeup.
او سعی کرد با استفاده از آرایش، پوست رنگ پریده خود را بپوشاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید