sallowing

[ایالات متحده]/ˈsæl.əʊ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsæl.oʊ.ɪŋ/

ترجمه

n. شاخه بید؛ بید پهن‌برگ؛ رنگ خاکستری-زرد؛ رنگ خاکی؛ خاکستری-زرد
adj. داشتن رنگ چهره خاکستری-زرد
v. خاکستری-زرد کردن یا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

sallowing skin

پوست رنگ پریده

sallowing complexion

تناژ رنگ پوست رنگ پریده

sallowing appearance

ظاهر رنگ پریده

sallowing effect

اثر رنگ پریده

sallowing tone

حالت رنگ پریده

sallowing light

نور رنگ پریده

sallowing hue

رنگ رنگ پریده

sallowing shade

سایه رنگ پریده

sallowing glow

درخشش رنگ پریده

جملات نمونه

his sallowing skin indicated he was not feeling well.

پوست رنگ پریده او نشان می‌داد که حال خوبی ندارد.

the sallowing leaves of the plant suggested it needed more water.

برگ‌های رنگ پریده گیاه نشان می‌دادند که به آب بیشتری نیاز دارد.

she noticed her friend's sallowing complexion after a long illness.

او متوجه رنگ پریدگی چهره دوستش پس از یک بیماری طولانی شد.

the artist used sallowing colors to convey a sense of melancholy.

هنرمند از رنگ‌های رنگ پریده برای انتقال حس دلتنگی استفاده کرد.

his sallowing appearance was a sign of his poor diet.

ظاهر رنگ پریده او نشانه‌ای از رژیم غذایی نامناسبش بود.

the doctor warned him about the sallowing effects of stress.

پزشک به او در مورد اثرات رنگ پریده استرس هشدار داد.

after several sleepless nights, she noticed her sallowing skin.

پس از چند شب بی‌خوابی، متوجه پوست رنگ پریده خود شد.

the sallowing glow of the sunset made everything look eerie.

نور رنگ پریده غروب خورشید باعث شد همه چیز عجیب به نظر برسد.

his sallowing eyes reflected his deep sadness.

چشمان رنگ پریده او نشان‌دهنده غم عمیقش بود.

she tried to cover her sallowing skin with makeup.

او سعی کرد با استفاده از آرایش، پوست رنگ پریده خود را بپوشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید