saltine

[ایالات متحده]/sɔːlˈtiːn/
[بریتانیا]/sɔlˈtin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی بیسکویت خشک و ترد که اغلب نمک زده می‌شود
Word Forms
جمعsaltines

عبارات و ترکیب‌ها

saltine crackers

کراکرز سالتین

saltine soup

سوپ سالتین

saltine snack

میان وعده سالتین

saltine cheese

پنیر سالتین

saltine topping

تاپینگ سالتین

saltine dip

دپ سالتین

saltine meal

وعده غذایی سالتین

saltine dessert

دسر سالتین

saltine mix

مخلوط سالتین

saltine recipe

دستور العمل سالتین

جملات نمونه

i enjoy eating saltines with soup.

من از خوردن بیسکویت نمکی با سوپ لذت می برم.

saltines are a perfect snack for a picnic.

بیسکویت نمکی یک میان وعده عالی برای پیک نیک است.

she crumbled saltines into her chili.

او بیسکویت نمکی را در چیلی خود خرد کرد.

saltines can be used as a base for appetizers.

می توان از بیسکویت نمکی به عنوان پایه پیش غذا استفاده کرد.

he likes to spread cheese on saltines.

او دوست دارد پنیر روی بیسکویت نمکی بمالد.

saltines are often served with dips at parties.

بیسکویت نمکی اغلب در مهمانی ها با دیپ سرو می شود.

she always keeps a box of saltines in her pantry.

او همیشه یک جعبه بیسکویت نمکی در انباری خود نگه می دارد.

saltines are a staple in many households.

بیسکویت نمکی در بسیاری از خانه ها یک غذای اصلی است.

he likes to eat saltines when he feels sick.

او دوست دارد وقتی احساس ناراحتی می کند بیسکویت نمکی بخورد.

saltines can be a great addition to a cheese platter.

بیسکویت نمکی می تواند یک مکمل عالی برای یک بشقاب پنیر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید