samoed

[ایالات متحده]/ˈsæm.ɔɪd/
[بریتانیا]/ˈsæm.oʊd/

ترجمه

n. یک عضو از یک قوم سیبری که به طور سنتی با پرورش گوزن شمالی مرتبط است
adj. مربوط به مردم سامویدی یا زبان‌های آنها
Word Forms
جمعsamoeds

عبارات و ترکیب‌ها

samoed dog

سگ ساموئید

samoed breed

نژاد ساموئید

samoed puppy

جوجه ساموئید

samoed owner

صاحب ساموئید

samoed fur

پوش موی ساموئید

samoed coat

پوشش ساموئید

samoed rescue

نجات ساموئید

samoed training

آموزش ساموئید

samoed show

نمایش ساموئید

samoed friendship

دوستی ساموئید

جملات نمونه

the samoed dog is known for its friendly nature.

سگ سامیوئید به خاطر طبیعت دوستانه خود شناخته شده است.

many families choose a samoed as their pet.

خانواده‌های زیادی سامیوئید را به عنوان حیوان خانگی انتخاب می‌کنند.

the fluffy coat of a samoed requires regular grooming.

پوشش پشمالوی سامیوئید نیاز به مرتب کردن منظم دارد.

samoeds are great companions for outdoor activities.

سامیوئیدها همراهان خوبی برای فعالیت‌های فضای باز هستند.

training a samoed can be a rewarding experience.

آموزش دادن یک سامیوئید می‌تواند یک تجربه پاداش‌دهنده باشد.

people love to take their samoed for walks in the park.

مردم عاشق پیاده‌روی با سامیوئید خود در پارک هستند.

the samoed's playful attitude brings joy to families.

حرفه‌ای بودن سامیوئید شادی را برای خانواده‌ها به ارمغان می‌آورد.

many athletes prefer samoeds for sledding competitions.

بسیاری از ورزشکاران سامیوئید را برای مسابقات سورتمه ترجیح می‌دهند.

a well-trained samoed can perform various tricks.

یک سامیوئید آموزش دیده می‌تواند حقه های مختلفی انجام دهد.

owning a samoed requires commitment and care.

داشتن یک سامیوئید نیاز به تعهد و مراقبت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید