saneness

[ایالات متحده]/ˈseɪn.nəs/
[بریتانیا]/ˈseɪn.nəs/

ترجمه

n. حالت داشتن ذهن سالم یا روانی سالم
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

saneness check

بررسی سلامت عقل

saneness test

آزمایش سلامت عقل

saneness assessment

ارزیابی سلامت عقل

saneness evaluation

ارزیابی عقلانیت

saneness level

سطح سلامت عقل

saneness threshold

آستانه سلامت عقل

saneness criteria

معیارهای سلامت عقل

saneness policy

سیاست سلامت عقل

saneness principle

اصل سلامت عقل

saneness issue

مشکل سلامت عقل

جملات نمونه

her saneness in difficult situations is admirable.

حفظ آرامش و عقلانیت او در شرایط دشوار قابل تحسین است.

maintaining your saneness can be challenging during stressful times.

حفظ آرامش در زمان‌های پر استرس می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he questioned the saneness of the decision made by the committee.

او از عقلانیت تصمیمی که توسط کمیته گرفته شده بود، سؤال کرد.

saneness is crucial for effective leadership.

عقلانیت برای رهبری مؤثر حیاتی است.

she spoke with such saneness that everyone listened.

او با چنان آرامشی صحبت کرد که همه گوش می‌دادند.

in times of crisis, saneness can be a rare commodity.

در زمان بحران، آرامش می‌تواند یک کالای کمیاب باشد.

his saneness helped the team stay focused on the task.

آرامش او به تیم کمک کرد تا روی انجام وظیفه متمرکز بماند.

finding saneness in chaos requires practice.

پیدا کردن آرامش در هرج و مرج نیاز به تمرین دارد.

the saneness of her argument convinced the jury.

عقلانیت استدلال او، هیئت منصفه را متقاعد کرد.

they praised her for her saneness during the debate.

آنها او را به خاطر آرامش و عقلانیتش در طول بحث تحسین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید