normality

[ایالات متحده]/nɔ:ˈmælɪti:/
[بریتانیا]/nɔr'mæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت عادی; وضعیت معمولی

عبارات و ترکیب‌ها

return to normality

بازگشت به حالت عادی

state of normality

حالت عادی

regain normality

بازیافتن حالت عادی

maintain normality

حفظ حالت عادی

achieve normality

رسیدن به حالت عادی

sense of normality

حس عادی بودن

disruption of normality

اختلال در حالت عادی

restore normality

بازگرداندن حالت عادی

departure from normality

انحراف از حالت عادی

search for normality

جستجوی حالت عادی

جملات نمونه

A complete return to normality may take weeks.

بازگشت کامل به حالت عادی ممکن است هفته‌ها طول بکشد.

By now any semblance of normality had disappeared.

تا اینجا هرگونه شباهت به حالت عادی از بین رفته بود.

He tried to restore some semblance of normality to their home life.

او سعی کرد تا حدی از حالت عادی را به زندگی خانوادگی آنها بازگرداند.

maintain normality in daily life

حفظ حالت عادی در زندگی روزمره

strive for normality in relationships

تلاش برای داشتن حالت عادی در روابط

adjust to a new normality

سازگار شدن با یک حالت عادی جدید

return to a state of normality

بازگشت به حالت عادی

normality is a relative concept

حالت عادی یک مفهوم نسبی است.

maintain a sense of normality

حفظ حس حالت عادی

struggle to find normality in chaos

برای یافتن حالت عادی در هرج و مرج تلاش کردن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید