sards

[ایالات متحده]/sɑːd/
[بریتانیا]/sɑrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی عقیق زرد مایل به قرمز؛ عقیق کارنلیان

عبارات و ترکیب‌ها

sard fish

ماهی سرد

sard oil

روغن سرد

sard meal

وعده غذایی سرد

sardines canned

سردین کنسروی

sardine salad

سالاد ماهی تن

sard recipe

دستور غذای سرد

sard fishing

ماهیگیری سرد

sard bait

طعمه سرد

sard stock

سرد تنوع

sard variety

تنوع سرد

جملات نمونه

he felt sard about the situation.

او در مورد وضعیت احساس ناخوشایندی کرد.

she gave him a sard look.

او نگاهی سرد به او کرد.

the sard comments made the meeting uncomfortable.

اظهارات سرد باعث ناراحتی جلسه شد.

his sard tone indicated he was upset.

لحن سرد او نشان داد که او ناراحت است.

they exchanged sard remarks during the debate.

آنها در طول بحث، نظرات سرد رد و بدل کردند.

she couldn't hide her sard feelings.

او نمی‌توانست احساسات سرد خود را پنهان کند.

the sard atmosphere was palpable.

فضای سرد قابل لمس بود.

his sard reaction surprised everyone.

واکنش سرد او همه را شگفت زده کرد.

they had a sard disagreement over the issue.

آنها در مورد این موضوع اختلاف نظر سردی داشتند.

she wrote a sard letter to express her feelings.

او نامه‌ای سرد نوشت تا احساسات خود را بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید