sasses

[ایالات متحده]/ˈsæsɪz/
[بریتانیا]/ˈsæsɪz/

ترجمه

v. به کسی به صورت بی احترامی یا بی ادبی صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

she sasses

او با بی احترامی رفتار می‌کند

he sasses

او با بی احترامی رفتار می‌کند

they sasses

آنها با بی احترامی رفتار می‌کنند

always sasses

همیشه با بی احترامی رفتار می‌کند

just sasses

فقط با بی احترامی رفتار می‌کند

often sasses

اغراقاً با بی احترامی رفتار می‌کند

playfully sasses

با شیطنت با بی احترامی رفتار می‌کند

quickly sasses

به سرعت با بی احترامی رفتار می‌کند

never sasses

هیچ‌وقت با بی احترامی رفتار نمی‌کند

جملات نمونه

she often sasses her teachers in class.

او اغلب به معلمان خود در کلاس بی‌احترامی می‌کند.

he can't help but sass back when he's challenged.

وقتی به چالش کشیده می‌شود، نمی‌تواند جلوی بی‌احترامی کردنش را بگیرد.

the little girl sasses her older brother playfully.

دختر کوچولو به طور بازیگانه به برادر بزرگتر خود بی‌احترامی می‌کند.

sometimes, a little sass can lighten the mood.

گاهی اوقات، کمی بی‌احترامی می‌تواند حال و هوا را بهتر کند.

he was known for his quick wit and sassy remarks.

او به خاطر هوش سریع و اظهارات بی‌ادبانه اش شناخته می‌شد.

she sasses her friends during their playful banter.

او در طول شوخی‌های بازیگوشانه دوستانش به آنها بی‌احترامی می‌کند.

his sassy attitude often gets him into trouble.

حرف‌های بی‌ادبانه او اغلب باعث می‌شود دچار مشکل شود.

don't sass your parents; they know what's best for you.

به والدین خود بی‌احترامی نکنید؛ آنها می‌دانند چه چیزی برای شما بهتر است.

the comedian's sassy jokes had the audience laughing.

جک‌های بی‌ادبانه کمدین باعث خنده مخاطبان شد.

she loves to sass her friends in a friendly way.

او دوست دارد به روشی دوستانه به دوستانش بی‌احترامی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید