| جمع | complimentss |
pay compliments
پرداخت تعریف و تمجید
receiving compliments
دریافت تعریف و تمجید
compliments her
تعریف و تمجید از او میکند
compliments them
تعریف و تمجید از آنها میکند
give compliments
تعریف و تمجید کردن
accept compliments
پذیرش تعریف و تمجید
complimented him
از او تعریف و تمجید کرد
offering compliments
ارائه تعریف و تمجید
genuine compliments
تعریف و تمجیدهای واقعی
lots of compliments
تعریف و تمجیدهای زیاد
she blushed as she received numerous compliments on her dress.
او در حالی که تعریفهای زیادی درباره لباسش میشنید، سرخ شد.
he deflected the compliments with a humble smile.
او با لبخندی متواضع، تعریفها را پس زد.
the chef accepted the compliments graciously.
آشپز با لطف و بزرگی، تعریفها را پذیرفت.
i paid her a compliment on her excellent presentation skills.
من به او درباره مهارتهای ارائه عالیاش تعریف کردم.
the team celebrated with compliments and high fives.
تیم با تعریف و تشویق یکدیگر جشن گرفتند.
he showered her with compliments after the performance.
او پس از اجرا، او را با تعریفها پوشاند.
it's nice to receive genuine compliments about your work.
دریافت تعریفهای صادقانه درباره کارتان خوشایند است.
she returned the compliment by praising his dedication.
او در پاسخ به تعریف، از تعهد او تعریف کرد.
don't fish for compliments; be sincere in your praise.
به دنبال تعریف نباشید؛ در تعریف خود صادق باشید.
the article was full of glowing compliments for the new product.
این مقاله مملو از تعریفهای مثبت برای محصول جدید بود.
he gave her a backhanded compliment about her intelligence.
او با لحنی کنایهآمیز، درباره هوش او تعریف کرد.
she avoided returning the compliment, feeling awkward.
او از پاسخ دادن به تعریف خودداری کرد، زیرا احساس ناراحتی میکرد.
pay compliments
پرداخت تعریف و تمجید
receiving compliments
دریافت تعریف و تمجید
compliments her
تعریف و تمجید از او میکند
compliments them
تعریف و تمجید از آنها میکند
give compliments
تعریف و تمجید کردن
accept compliments
پذیرش تعریف و تمجید
complimented him
از او تعریف و تمجید کرد
offering compliments
ارائه تعریف و تمجید
genuine compliments
تعریف و تمجیدهای واقعی
lots of compliments
تعریف و تمجیدهای زیاد
she blushed as she received numerous compliments on her dress.
او در حالی که تعریفهای زیادی درباره لباسش میشنید، سرخ شد.
he deflected the compliments with a humble smile.
او با لبخندی متواضع، تعریفها را پس زد.
the chef accepted the compliments graciously.
آشپز با لطف و بزرگی، تعریفها را پذیرفت.
i paid her a compliment on her excellent presentation skills.
من به او درباره مهارتهای ارائه عالیاش تعریف کردم.
the team celebrated with compliments and high fives.
تیم با تعریف و تشویق یکدیگر جشن گرفتند.
he showered her with compliments after the performance.
او پس از اجرا، او را با تعریفها پوشاند.
it's nice to receive genuine compliments about your work.
دریافت تعریفهای صادقانه درباره کارتان خوشایند است.
she returned the compliment by praising his dedication.
او در پاسخ به تعریف، از تعهد او تعریف کرد.
don't fish for compliments; be sincere in your praise.
به دنبال تعریف نباشید؛ در تعریف خود صادق باشید.
the article was full of glowing compliments for the new product.
این مقاله مملو از تعریفهای مثبت برای محصول جدید بود.
he gave her a backhanded compliment about her intelligence.
او با لحنی کنایهآمیز، درباره هوش او تعریف کرد.
she avoided returning the compliment, feeling awkward.
او از پاسخ دادن به تعریف خودداری کرد، زیرا احساس ناراحتی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید