satieties

[ایالات متحده]/sə'taɪɪtɪ/
[بریتانیا]/sə'taɪəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رضایت؛ پر بودن؛ اضافی

جملات نمونه

There is no satiety in study.

در تحصیل، هیچگاه اشبعیتی وجود ندارد.

The feeling of satiety after a hearty meal is so satisfying.

احساس سيرت بعد از یک وعده غذایی مقوی بسیار دلپذیر است.

She ate until she reached satiety, unable to take another bite.

او تا رسیدن به سیرت غذا خورد، دیگر نتوانست حتی یک لقمه دیگر بخورد.

The key to weight loss is to eat until you reach satiety, not until you're stuffed.

کلید کاهش وزن این است که تا سیر شوید غذا بخورید، نه تا شکم سیر کنید.

The satiety of knowledge can lead to complacency and stagnation.

سیرت دانش می‌تواند منجر به خودراضى‌بینی و رکود شود.

Achieving satiety in life requires finding a balance between work and personal time.

رسیدن به سیرت در زندگی نیازمند یافتن تعادل بین کار و زمان شخصی است.

Satiety in relationships can sometimes lead to taking each other for granted.

سیرت در روابط گاهی اوقات می‌تواند منجر به نادیده گرفتن یکدیگر شود.

The restaurant's portion sizes are generous, ensuring diners leave with a feeling of satiety.

اندازه سهم رستوران سخاوتمندانه است و باعث می‌شود مشتریان با احساس سیرت آنجا را ترک کنند.

Emotional satiety can be achieved through self-reflection and mindfulness practices.

سیرت عاطفی را می‌توان از طریق خودآگاهی و تمرینات ذهن‌آگاهی به دست آورد.

The pursuit of material possessions often leads to a temporary sense of satiety.

تلاش برای به دست آوردن دارایی‌های مادی اغلب منجر به احساس سیرت موقت می‌شود.

The company's focus on employee well-being aims to increase job satisfaction and satiety.

تمرکز شرکت بر رفاه کارکنان با هدف افزایش رضایت شغلی و سیرت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید