scatterbrains

[ایالات متحده]/'skætəbreɪnz/
[بریتانیا]/'skætərˌbreɪnz/

ترجمه

n. فردی که فراموشکار یا ناتوان در تمرکز است

عبارات و ترکیب‌ها

scatterbrains at work

مشکلات در محل کار

scatterbrains in class

مشکلات در کلاس

scatterbrains all around

مشکلات همه جا

scatterbrains today

مشکلات امروز

scatterbrains moment

لحظه ای از حواس پرتی

scatterbrains behavior

رفتار حواس پرتی

scatterbrains everywhere

حواس پرتی همه جا

scatterbrains syndrome

سندرم حواس پرتی

scatterbrains tendency

تمایل به حواس پرتی

scatterbrains issue

مشکل حواس پرتی

جملات نمونه

she is such a scatterbrain that she forgot her own birthday.

او آنقدر حواس‌پرت است که تولد خودش را فراموش کرده است.

his scatterbrain tendencies often lead to missed appointments.

تمایلات پراکنده مزاج او اغلب منجر به از دست دادن قرار ملاقات‌ها می‌شود.

despite being a scatterbrain, she is very creative.

با وجود اینکه حواس‌پرت است، او بسیار خلاق است.

we love her, even though she's a bit of a scatterbrain.

ما او را دوست داریم، حتی اگر کمی حواس‌پرت باشد.

his scatterbrain nature makes him forget important details.

طبع حواس‌پرت او باعث می‌شود جزئیات مهم را فراموش کند.

being a scatterbrain can sometimes be endearing.

گاهی اوقات حواس‌پرت بودن می‌تواند دوست‌داشتنی باشد.

she often misplaces things because she's a scatterbrain.

او اغلب به دلیل حواس‌پرت بودن وسایل را گم می‌کند.

his scatterbrain moments are often a source of amusement.

لحظات حواس‌پرت او اغلب منبع سرگرمی هستند.

don't be a scatterbrain; focus on your tasks!

حواس‌پرت نباشید؛ روی وظایف خود تمرکز کنید!

she tries to stay organized despite her scatterbrain tendencies.

او سعی می‌کند با وجود تمایلات حواس‌پرتش منظم بماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید