schoolchild

[ایالات متحده]/ˈskuːlˌtʃaɪld/
[بریتانیا]/ˈskuːlˌtʃaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودکی که به مدرسه می‌رود؛ یک دانش‌آموز در یک مدرسه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

schoolchild behavior

رفتار کودکان مدرسه‌ای

schoolchild education

آموزش کودکان مدرسه‌ای

schoolchild development

توسعه کودکان مدرسه‌ای

schoolchild health

سلامت کودکان مدرسه‌ای

schoolchild welfare

رفاه کودکان مدرسه‌ای

schoolchild safety

ایمنی کودکان مدرسه‌ای

schoolchild rights

حقوق کودکان مدرسه‌ای

schoolchild support

حمایت از کودکان مدرسه‌ای

schoolchild activities

فعالیت‌های کودکان مدرسه‌ای

schoolchild participation

مشارکت کودکان مدرسه‌ای

جملات نمونه

the schoolchild eagerly raised his hand to answer the question.

کودک مدرسه با اشتیاق دستش را بلند کرد تا به سؤال پاسخ دهد.

every schoolchild should learn the importance of kindness.

هر کودک مدرسه باید اهمیت مهربانی را یاد بگیرد.

the schoolchild was excited about the upcoming field trip.

کودک مدرسه در مورد سفر مدرسه آینده هیجان داشت.

teachers often encourage schoolchildren to read more books.

معلمان اغلب از دانش‌آموزان می‌خواهند کتاب‌های بیشتری بخوانند.

each schoolchild received a certificate for their achievements.

هر کودک مدرسه گواهی‌نامه‌ای برای دستاوردهای خود دریافت کرد.

the schoolchild participated in the science fair.

کودک مدرسه در نمایشگاه علم شرکت کرد.

parents should support their schoolchild's education.

والدین باید از تحصیلات کودک مدرسه خود حمایت کنند.

every schoolchild deserves access to quality education.

هر کودک مدرسه باید به آموزش با کیفیت دسترسی داشته باشد.

the schoolchild learned about teamwork during the project.

کودک مدرسه در طول پروژه درباره کار گروهی یاد گرفت.

a schoolchild's creativity can shine through art projects.

خلاقیت یک کودک مدرسه می‌تواند از طریق پروژه‌های هنری بدرخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید