sclaffing

[ایالات متحده]/ˈsklæfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsklæfɪŋ/

ترجمه

n. ضربه سبک؛ صدای یک ضربه سبک
vt. با چماق به زمین زدن
vi. قبل از ضربه زدن به توپ به زمین زدن

عبارات و ترکیب‌ها

sclaffing away

در حال دور کردن

sclaffing loudly

با صدای بلند دور کردن

sclaffing at

دور کردن از

sclaffing together

دور کردن با هم

sclaffing back

دور کردن دوباره

sclaffing off

دور کردن

sclaffing about

دور کردن در اطراف

sclaffing in

دور کردن در داخل

sclaffing out

دور کردن در خارج

sclaffing too

هم دور کردن

جملات نمونه

he was sclaffing at the ridiculous joke.

او در حال خندیدن به شوخی مضحک بود.

she couldn't help but start sclaffing during the meeting.

او نتوانست جلوی خنده خود را در طول جلسه بگیرد.

the kids were sclaffing at the clown's antics.

بچه ها داشتند به اداهای شعبده باز می‌خندیدند.

he caught her sclaffing at his old photos.

او دید که او در حال خندیدن به عکس های قدیمی او است.

they were sclaffing together over a funny movie.

آنها در حال خنده با هم بر سر یک فیلم خنده دار بودند.

she couldn't stop sclaffing when he tripped.

وقتی او زمین خورد، او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد.

the audience began sclaffing at the comedian's performance.

تماشاگران شروع به خنده به اجرای کمدین کردند.

he was sclaffing so hard, he almost cried.

او آنقدر سخت می‌خندید که نزدیک بود گریه کند.

they were caught sclaffing at the prank.

آنها در حال خنده به شوخی دستگیر شدند.

she tried to hold back her sclaffing but failed.

او سعی کرد جلوی خنده خود را بگیرد اما موفق نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید