sclaffs away
دور شدن از داربستها
sclaffs at
نگاه کردن به داربستها
sclaffs off
برداشتن داربستها
make sclaffs
ساختن داربستها
sclaffs loudly
صدای بلند داربستها
hearing sclaffs
شنیدن صدای داربستها
join the sclaffs
پیوستن به داربستها
sclaffs in disbelief
با ناباوری در برابر داربستها
ignore the sclaffs
نادیده گرفتن داربستها
respond to sclaffs
پاسخ دادن به داربستها
he often sclaffs at my ideas.
او اغلب ایده های من را مسخره میکند.
she can't help but sclaff at his jokes.
او نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد وقتی شوخیهای او را میشنود.
they always sclaff at the old traditions.
آنها همیشه سنتهای قدیمی را مسخره میکنند.
it's not nice to sclaff at people's mistakes.
مسخره کردن اشتباهات مردم کار خوبی نیست.
he sclaffs when he sees the ridiculous outfits.
وقتی لباسهای مضحک را میبیند، او مسخره میکند.
she tends to sclaff at anything she finds boring.
او معمولاً هر چیزی که خستهکننده میداند را مسخره میکند.
they couldn't help but sclaff at the silly situation.
آنها نتوانستند جلوی خندهشان را بگیرند وقتی آن موقعیت احمقانه را دیدند.
he always sclaffs at my attempts to be serious.
او همیشه سعی میکند من را جدی بگیرد و مسخره میکند.
it's hard not to sclaff at the absurdity of the proposal.
سخت است که جلوی خنده خود را در برابر پوچی پیشنهاد بگیرید.
she couldn't help but sclaff at his overconfidence.
او نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد وقتی اعتماد به نفس او را میدید.
sclaffs away
دور شدن از داربستها
sclaffs at
نگاه کردن به داربستها
sclaffs off
برداشتن داربستها
make sclaffs
ساختن داربستها
sclaffs loudly
صدای بلند داربستها
hearing sclaffs
شنیدن صدای داربستها
join the sclaffs
پیوستن به داربستها
sclaffs in disbelief
با ناباوری در برابر داربستها
ignore the sclaffs
نادیده گرفتن داربستها
respond to sclaffs
پاسخ دادن به داربستها
he often sclaffs at my ideas.
او اغلب ایده های من را مسخره میکند.
she can't help but sclaff at his jokes.
او نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد وقتی شوخیهای او را میشنود.
they always sclaff at the old traditions.
آنها همیشه سنتهای قدیمی را مسخره میکنند.
it's not nice to sclaff at people's mistakes.
مسخره کردن اشتباهات مردم کار خوبی نیست.
he sclaffs when he sees the ridiculous outfits.
وقتی لباسهای مضحک را میبیند، او مسخره میکند.
she tends to sclaff at anything she finds boring.
او معمولاً هر چیزی که خستهکننده میداند را مسخره میکند.
they couldn't help but sclaff at the silly situation.
آنها نتوانستند جلوی خندهشان را بگیرند وقتی آن موقعیت احمقانه را دیدند.
he always sclaffs at my attempts to be serious.
او همیشه سعی میکند من را جدی بگیرد و مسخره میکند.
it's hard not to sclaff at the absurdity of the proposal.
سخت است که جلوی خنده خود را در برابر پوچی پیشنهاد بگیرید.
she couldn't help but sclaff at his overconfidence.
او نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد وقتی اعتماد به نفس او را میدید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید