scoffingly

[ایالات متحده]/ˈskɒf.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/ˈskɔːf.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به طرز تمسخرآمیز یا تحقیرآمیز؛ با خنده‌ای تحقیرآمیز

عبارات و ترکیب‌ها

scoffingly dismiss

با تمسخر رد کردن

scoffingly remark

با تمسخر اظهار نظر کردن

scoffingly say

با تمسخر گفتن

scoffingly laugh

با تمسخر خندیدن

scoffingly agree

با تمسخر موافقت کردن

scoffingly respond

با تمسخر پاسخ دادن

scoffingly suggest

با تمسخر پیشنهاد دادن

scoffingly point

با تمسخر اشاره کردن

scoffingly criticize

با تمسخر انتقاد کردن

scoffingly acknowledge

با تمسخر پذیرفتن

جملات نمونه

she scoffingly dismissed his ideas as foolish.

او با تمسخر ایده های او را احمقانه بدور انداخت.

he scoffingly replied to the critics.

او با تمسخر به منتقدان پاسخ داد.

they scoffingly laughed at the proposal.

آنها با تمسخر از پیشنهاد خندیدند.

the teacher scoffingly criticized the student's work.

معلم با تمسخر از کار دانش آموز انتقاد کرد.

she scoffingly pointed out the flaws in his argument.

او با تمسخر به نقاط ضعف استدلال او اشاره کرد.

he scoffingly denied any wrongdoing.

او با تمسخر هرگونه تقصیر را انکار کرد.

they scoffingly ignored the warning signs.

آنها با تمسخر علائم هشدار را نادیده گرفتند.

the audience scoffingly reacted to the performance.

تماشاچیان با تمسخر به اجرای برنامه واکنش نشان دادند.

she scoffingly referred to the plan as a joke.

او با تمسخر طرح را به عنوان یک شوخی توصیف کرد.

he scoffingly questioned the validity of the research.

او با تمسخر صحت تحقیقات را زیر سوال برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید