scoffingly dismiss
با تمسخر رد کردن
scoffingly remark
با تمسخر اظهار نظر کردن
scoffingly say
با تمسخر گفتن
scoffingly laugh
با تمسخر خندیدن
scoffingly agree
با تمسخر موافقت کردن
scoffingly respond
با تمسخر پاسخ دادن
scoffingly suggest
با تمسخر پیشنهاد دادن
scoffingly point
با تمسخر اشاره کردن
scoffingly criticize
با تمسخر انتقاد کردن
scoffingly acknowledge
با تمسخر پذیرفتن
she scoffingly dismissed his ideas as foolish.
او با تمسخر ایده های او را احمقانه بدور انداخت.
he scoffingly replied to the critics.
او با تمسخر به منتقدان پاسخ داد.
they scoffingly laughed at the proposal.
آنها با تمسخر از پیشنهاد خندیدند.
the teacher scoffingly criticized the student's work.
معلم با تمسخر از کار دانش آموز انتقاد کرد.
she scoffingly pointed out the flaws in his argument.
او با تمسخر به نقاط ضعف استدلال او اشاره کرد.
he scoffingly denied any wrongdoing.
او با تمسخر هرگونه تقصیر را انکار کرد.
they scoffingly ignored the warning signs.
آنها با تمسخر علائم هشدار را نادیده گرفتند.
the audience scoffingly reacted to the performance.
تماشاچیان با تمسخر به اجرای برنامه واکنش نشان دادند.
she scoffingly referred to the plan as a joke.
او با تمسخر طرح را به عنوان یک شوخی توصیف کرد.
he scoffingly questioned the validity of the research.
او با تمسخر صحت تحقیقات را زیر سوال برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید