| جمع | scows |
scow at
نگاه عصبانی کردن
scow back
پشت نگاه عصبانی
scow down
نگاه عصبانی به سمت پایین
scow away
دور نگاه کردن با عصبانیت
scow face
چهره عصبانی
scow expression
عبارت چهره عصبانی
scow look
نگاه عصبانی
scow glance
نگاه گذرا با عصبانیت
scow mood
حالت عصبانی
scow response
واکنش عصبانی
she scowled at him when he made the joke.
او با دیدن اینکه او شوخی کرد، اخم کرد.
the teacher scowled at the students for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان اخم کرد.
he tried to hide his scowl during the meeting.
او سعی کرد اخم خود را در طول جلسه پنهان کند.
she couldn't help but scowl at the messy room.
او نتوانست جلوی اخم کردن به اتاق بهم ریخته را بگیرد.
his scowl indicated that he was not pleased.
اخمش نشان می داد که او راضی نیست.
the dog scowled at the stranger approaching.
سگ به غریبه ای که نزدیک می شد اخم کرد.
she scowled at the idea of waking up early.
او با این ایده که زود بیدار شود اخم کرد.
he gave a scowl when he saw the bill.
وقتی صورت حساب را دید اخم کرد.
her scowl turned into a smile when she heard the news.
وقتی خبر را شنید اخمش به لبخند تبدیل شد.
the scowl on his face suggested he was deep in thought.
اخمش روی صورتش نشان می داد که او عمیقاً در فکر است.
scow at
نگاه عصبانی کردن
scow back
پشت نگاه عصبانی
scow down
نگاه عصبانی به سمت پایین
scow away
دور نگاه کردن با عصبانیت
scow face
چهره عصبانی
scow expression
عبارت چهره عصبانی
scow look
نگاه عصبانی
scow glance
نگاه گذرا با عصبانیت
scow mood
حالت عصبانی
scow response
واکنش عصبانی
she scowled at him when he made the joke.
او با دیدن اینکه او شوخی کرد، اخم کرد.
the teacher scowled at the students for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان اخم کرد.
he tried to hide his scowl during the meeting.
او سعی کرد اخم خود را در طول جلسه پنهان کند.
she couldn't help but scowl at the messy room.
او نتوانست جلوی اخم کردن به اتاق بهم ریخته را بگیرد.
his scowl indicated that he was not pleased.
اخمش نشان می داد که او راضی نیست.
the dog scowled at the stranger approaching.
سگ به غریبه ای که نزدیک می شد اخم کرد.
she scowled at the idea of waking up early.
او با این ایده که زود بیدار شود اخم کرد.
he gave a scowl when he saw the bill.
وقتی صورت حساب را دید اخم کرد.
her scowl turned into a smile when she heard the news.
وقتی خبر را شنید اخمش به لبخند تبدیل شد.
the scowl on his face suggested he was deep in thought.
اخمش روی صورتش نشان می داد که او عمیقاً در فکر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید