ferry

[ایالات متحده]/ˈferi/
[بریتانیا]/ˈferi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جایی که مردم یا وسایل نقلیه می‌توانند از طریق قایق در یک پهنه آبی منتقل شوند؛ قایقی که برای انتقال مردم یا وسایل نقلیه در یک پهنه آبی استفاده می‌شود
vt. برای انتقال یا جابه‌جا کردن مردم یا وسایل نقلیه از طریق قایق در یک پهنه آبی
vi. برای سفر رفت و برگشت در یک پهنه آبی، معمولاً با قایق

عبارات و ترکیب‌ها

take a ferry

سوار شدن به کشتی

ferry terminal

ترمینال کشتی

ferry service

خدمات کشتی

جملات نمونه

We took the ferry to the island for a day trip

ما با کشتی به جزیره رفتیم تا یک سفر یک روزه داشته باشیم

The ferry ride was smooth and enjoyable

سوار شدن به کشتی بسیار راحت و لذت بخش بود

The ferry departs every hour from the dock

کشتی هر ساعت از اسکله حرکت می کند

She missed the last ferry and had to stay overnight

او آخرین کشتی را از دست داد و مجبور شد یک شب بماند

The ferry service was suspended due to bad weather

به دلیل آب و هوای نامساعد، سرویس کشتی تعلیق شد

Passengers lined up to board the ferry

مسافران برای سوار شدن به کشتی در صف ایستادند

The ferry terminal was bustling with activity

ترمینال کشتی مملو از فعالیت بود

The ferry captain announced the estimated time of arrival

کاپیتان کشتی زمان تخمینی ورود را اعلام کرد

They enjoyed a picnic on the ferry deck

آنها از پیک نیک روی عرشه کشتی لذت بردند

The ferry offers a beautiful view of the city skyline

کشتی منظره ای زیبا از خط افق شهر ارائه می دهد

نمونه‌های واقعی

You need to take the ferry to Glubbdubdrib.

شما باید برای رسیدن به گلوبدوبدریب از کشتی استفاده کنید.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Oh, wow. Why did you choose the ferry?

وای، چرا کشتی را انتخاب کردی؟

منبع: American English dialogue

Injured casualties have been ferried to the local hospital.

مجروحین به بیمارستان محلی منتقل شده اند.

منبع: BBC Listening Compilation October 2015

Catching a bus, catching a train, catching a ferry.

گرفتن اتوبوس، گرفتن قطار، گرفتن کشتی.

منبع: Emma's delicious English

There was a girl on the ferry.

یک دختر در کشتی بود.

منبع: Travel Across America

They are also needed to ferry troops and military equipment.

آنها همچنین برای انتقال سربازان و تجهیزات نظامی مورد نیاز هستند.

منبع: VOA Standard English - Asia

I left my bag of film on the ferry.

من کیف فیلمم را در کشتی جا گذاشتم.

منبع: Travel Across America

One caller asked if the ferry was running.

یکی از تماس گیرندگان پرسید که آیا کشتی در حال کار است یا خیر.

منبع: Collection of Interesting Stories

In Papa Westray, Scotland, the children go to school by ferry, too.

در پاپا وسترای، اسکاتلند، کودکان نیز با کشتی به مدرسه می روند.

منبع: People's Education Press PEP Elementary School English Grade 6 Upper Volume

The fisherman ferries the children to and from school in a boat.

ماهیگیر کودکان را با قایق به مدرسه و از مدرسه می برد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید