scrapbook

[ایالات متحده]/'skræpbʊk/
[بریتانیا]/'skræpbʊk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کتابی که در آن عکس‌ها یا برش‌ها برای حفظ چسبانده می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

personalized scrapbook

دفتر خاطرات شخصی

جملات نمونه

He kept a scrapbook containing press cuttings of his concerts.

او مجموعه‌ای از بریده‌های مطبوعاتی از کنسرت‌هایش را در یک دفتر خاطرات نگه داشت.

She enjoys creating beautiful scrapbooks filled with memories.

او از ساختن دفترهای خاطرات زیبا پر از خاطرات لذت می‌برد.

I need to buy some new supplies for my scrapbook project.

من باید برخی لوازم جدید برای پروژه دفتر خاطراتم بخرم.

Her scrapbook is a collection of cherished moments from her travels.

دفتر خاطرات او مجموعه‌ای از لحظات ارزشمند از سفرش است.

I spent hours arranging the photos in my scrapbook.

من ساعت‌ها وقت صرف مرتب کردن عکس‌ها در دفتر خاطراتم کردم.

The scrapbook serves as a visual diary of her life.

دفتر خاطرات به عنوان یک دفتر خاطرات بصری از زندگی او عمل می‌کند.

She uses colorful stickers and washi tape to decorate her scrapbook.

او از برچسب‌های رنگارنگ و نوار چسب برای تزئین دفتر خاطراتش استفاده می‌کند.

I like to add little notes and captions to my scrapbook pages.

من دوست دارم یادداشت‌ها و زیرنویس‌های کوچکی به صفحات دفتر خاطراتم اضافه کنم.

Her scrapbook is a labor of love, showcasing her creativity and memories.

دفتر خاطرات او نتیجه عشق و علاقه است و خلاقیت و خاطرات او را به نمایش می‌گذارد.

She plans to pass down her scrapbook to future generations as a family heirloom.

او قصد دارد دفتر خاطرات خود را به نسل‌های آینده به عنوان یک میراث خانوادگی منتقل کند.

I enjoy flipping through the pages of my old scrapbook and reminiscing about the past.

من از ورق زدن صفحات دفتر خاطرات قدیمی‌ام و یادآوری گذشته لذت می‌برم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید