scuppered

[ایالات متحده]/ˈskʌpəd/
[بریتانیا]/ˈskʌpərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را نابود یا ویران کرد

عبارات و ترکیب‌ها

scuppered plans

برنامه‌های ناکام

scuppered hopes

امیدهای ناکام

scuppered dreams

رویاهای ناکام

scuppered efforts

تلاش‌های ناکام

scuppered chances

شانس‌های ناکام

scuppered ambitions

جاه‌طلبی‌های ناکام

scuppered projects

پروژه‌های ناکام

scuppered negotiations

مذاکرات ناکام

scuppered strategies

استراتژی‌های ناکام

scuppered initiatives

ابتکارات ناکام

جملات نمونه

his plans were scuppered by the sudden rainstorm.

برنامه‌های او توسط بارش ناگهانی باران خراب شد.

the project was scuppered due to lack of funding.

این پروژه به دلیل کمبود بودجه خراب شد.

her chances of winning were scuppered by a last-minute injury.

شانس او برای برنده شدن به دلیل آسیب‌دیدگی در آخرین لحظه خراب شد.

the negotiations were scuppered by a disagreement over terms.

مذاکرات به دلیل اختلاف نظر در مورد شرایط خراب شد.

his career was scuppered by a scandal.

حرفه او به دلیل رسوایی خراب شد.

the trip was scuppered when the flights were canceled.

سفر او خراب شد وقتی پروازها لغو شدند.

plans for the new building were scuppered by local opposition.

برنامه‌های ساخت ساختمان جدید به دلیل مخالفت محلی خراب شد.

her promotion was scuppered by office politics.

ارتقای او به دلیل سیاست‌های اداری خراب شد.

the deal was scuppered at the last minute.

معامله در آخرین لحظه خراب شد.

his attempt to start a business was scuppered by regulations.

تلاش او برای شروع یک کسب و کار به دلیل مقررات خراب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید