scuppered plans
برنامههای ناکام
scuppered hopes
امیدهای ناکام
scuppered dreams
رویاهای ناکام
scuppered efforts
تلاشهای ناکام
scuppered chances
شانسهای ناکام
scuppered ambitions
جاهطلبیهای ناکام
scuppered projects
پروژههای ناکام
scuppered negotiations
مذاکرات ناکام
scuppered strategies
استراتژیهای ناکام
scuppered initiatives
ابتکارات ناکام
his plans were scuppered by the sudden rainstorm.
برنامههای او توسط بارش ناگهانی باران خراب شد.
the project was scuppered due to lack of funding.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه خراب شد.
her chances of winning were scuppered by a last-minute injury.
شانس او برای برنده شدن به دلیل آسیبدیدگی در آخرین لحظه خراب شد.
the negotiations were scuppered by a disagreement over terms.
مذاکرات به دلیل اختلاف نظر در مورد شرایط خراب شد.
his career was scuppered by a scandal.
حرفه او به دلیل رسوایی خراب شد.
the trip was scuppered when the flights were canceled.
سفر او خراب شد وقتی پروازها لغو شدند.
plans for the new building were scuppered by local opposition.
برنامههای ساخت ساختمان جدید به دلیل مخالفت محلی خراب شد.
her promotion was scuppered by office politics.
ارتقای او به دلیل سیاستهای اداری خراب شد.
the deal was scuppered at the last minute.
معامله در آخرین لحظه خراب شد.
his attempt to start a business was scuppered by regulations.
تلاش او برای شروع یک کسب و کار به دلیل مقررات خراب شد.
scuppered plans
برنامههای ناکام
scuppered hopes
امیدهای ناکام
scuppered dreams
رویاهای ناکام
scuppered efforts
تلاشهای ناکام
scuppered chances
شانسهای ناکام
scuppered ambitions
جاهطلبیهای ناکام
scuppered projects
پروژههای ناکام
scuppered negotiations
مذاکرات ناکام
scuppered strategies
استراتژیهای ناکام
scuppered initiatives
ابتکارات ناکام
his plans were scuppered by the sudden rainstorm.
برنامههای او توسط بارش ناگهانی باران خراب شد.
the project was scuppered due to lack of funding.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه خراب شد.
her chances of winning were scuppered by a last-minute injury.
شانس او برای برنده شدن به دلیل آسیبدیدگی در آخرین لحظه خراب شد.
the negotiations were scuppered by a disagreement over terms.
مذاکرات به دلیل اختلاف نظر در مورد شرایط خراب شد.
his career was scuppered by a scandal.
حرفه او به دلیل رسوایی خراب شد.
the trip was scuppered when the flights were canceled.
سفر او خراب شد وقتی پروازها لغو شدند.
plans for the new building were scuppered by local opposition.
برنامههای ساخت ساختمان جدید به دلیل مخالفت محلی خراب شد.
her promotion was scuppered by office politics.
ارتقای او به دلیل سیاستهای اداری خراب شد.
the deal was scuppered at the last minute.
معامله در آخرین لحظه خراب شد.
his attempt to start a business was scuppered by regulations.
تلاش او برای شروع یک کسب و کار به دلیل مقررات خراب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید