scurfy skin
پوست دانه دار
scurfy scalp
سر دانه دار
scurfy patches
لکههای دانه دار
scurfy appearance
ظاهر دانه دار
scurfy condition
وضعیت دانه دار
scurfy texture
بافت دانه دار
scurfy flakes
خُشکهای دانه دار
scurfy lesions
ضایعات دانه دار
scurfy surface
سطح دانه دار
scurfy residue
بقایای دانه دار
the scurfy skin condition requires special treatment.
شرایط پوستی سرفه دار نیاز به درمان ویژه دارد.
he noticed scurfy patches on his scalp.
او لکه های سرفه دار روی سرش متوجه شد.
the doctor recommended a shampoo for scurfy hair.
پزشک شامپو برای موهای سرفه دار توصیه کرد.
she was embarrassed by her scurfy elbows.
او از آرنج های سرفه دار خود خجالت می کشید.
scurfy skin can be a sign of an underlying condition.
پوست سرفه دار می تواند نشانه ای از یک بیماری زمینهای باشد.
he treated his scurfy patches with a moisturizing cream.
او لکه های سرفه دار خود را با یک کرم مرطوب کننده درمان کرد.
regular exfoliation can help reduce scurfy buildup.
لایه برداری منظم می تواند به کاهش تجمع سرفه دار کمک کند.
she sought advice for her scurfy scalp issues.
او برای مشکلات پوست سر سرفه دار خود مشورت گرفت.
scurfy skin often requires a dermatologist's attention.
پوست سرفه دار اغلب نیاز به توجه یک متخصص پوست دارد.
he felt self-conscious about his scurfy appearance.
او در مورد ظاهر سرفه دار خود احساس ناامنی می کرد.
scurfy skin
پوست دانه دار
scurfy scalp
سر دانه دار
scurfy patches
لکههای دانه دار
scurfy appearance
ظاهر دانه دار
scurfy condition
وضعیت دانه دار
scurfy texture
بافت دانه دار
scurfy flakes
خُشکهای دانه دار
scurfy lesions
ضایعات دانه دار
scurfy surface
سطح دانه دار
scurfy residue
بقایای دانه دار
the scurfy skin condition requires special treatment.
شرایط پوستی سرفه دار نیاز به درمان ویژه دارد.
he noticed scurfy patches on his scalp.
او لکه های سرفه دار روی سرش متوجه شد.
the doctor recommended a shampoo for scurfy hair.
پزشک شامپو برای موهای سرفه دار توصیه کرد.
she was embarrassed by her scurfy elbows.
او از آرنج های سرفه دار خود خجالت می کشید.
scurfy skin can be a sign of an underlying condition.
پوست سرفه دار می تواند نشانه ای از یک بیماری زمینهای باشد.
he treated his scurfy patches with a moisturizing cream.
او لکه های سرفه دار خود را با یک کرم مرطوب کننده درمان کرد.
regular exfoliation can help reduce scurfy buildup.
لایه برداری منظم می تواند به کاهش تجمع سرفه دار کمک کند.
she sought advice for her scurfy scalp issues.
او برای مشکلات پوست سر سرفه دار خود مشورت گرفت.
scurfy skin often requires a dermatologist's attention.
پوست سرفه دار اغلب نیاز به توجه یک متخصص پوست دارد.
he felt self-conscious about his scurfy appearance.
او در مورد ظاهر سرفه دار خود احساس ناامنی می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید