scurfy

[ایالات متحده]/ˈskɜːfi/
[بریتانیا]/ˈskɜrfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده از ورقه‌ها یا فلس‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

scurfy skin

پوست دانه دار

scurfy scalp

سر دانه دار

scurfy patches

لکه‌های دانه دار

scurfy appearance

ظاهر دانه دار

scurfy condition

وضعیت دانه دار

scurfy texture

بافت دانه دار

scurfy flakes

خُشک‌های دانه دار

scurfy lesions

ضایعات دانه دار

scurfy surface

سطح دانه دار

scurfy residue

بقایای دانه دار

جملات نمونه

the scurfy skin condition requires special treatment.

شرایط پوستی سرفه دار نیاز به درمان ویژه دارد.

he noticed scurfy patches on his scalp.

او لکه های سرفه دار روی سرش متوجه شد.

the doctor recommended a shampoo for scurfy hair.

پزشک شامپو برای موهای سرفه دار توصیه کرد.

she was embarrassed by her scurfy elbows.

او از آرنج های سرفه دار خود خجالت می کشید.

scurfy skin can be a sign of an underlying condition.

پوست سرفه دار می تواند نشانه ای از یک بیماری زمینه‌ای باشد.

he treated his scurfy patches with a moisturizing cream.

او لکه های سرفه دار خود را با یک کرم مرطوب کننده درمان کرد.

regular exfoliation can help reduce scurfy buildup.

لایه برداری منظم می تواند به کاهش تجمع سرفه دار کمک کند.

she sought advice for her scurfy scalp issues.

او برای مشکلات پوست سر سرفه دار خود مشورت گرفت.

scurfy skin often requires a dermatologist's attention.

پوست سرفه دار اغلب نیاز به توجه یک متخصص پوست دارد.

he felt self-conscious about his scurfy appearance.

او در مورد ظاهر سرفه دار خود احساس ناامنی می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید